debitor

[ایالات متحده]/ˈdɛbɪtə/
[بریتانیا]/ˈdɛbɪtər/

ترجمه

n. شخص یا نهادی که بدهی دارد
Word Forms
جمعdebitors

عبارات و ترکیب‌ها

debitor account

حساب بدهکار

debitor payment

پرداخت بدهکار

debitor balance

بدهی

debitor record

سوابق بدهکار

debitor status

وضعیت بدهکار

debitor details

جزئیات بدهکار

debitor notice

اطلاع‌رسانی بدهکار

debitor file

فایل بدهکار

debitor inquiry

پرسش بدهکار

debitor agreement

توافقنامه بدهکار

جملات نمونه

the debitor must repay the loan on time.

ده‌بیتور باید وام را به‌موقع بازپرداخت کند.

the bank sent a notice to the debitor.

بانک اخطاریه‌ای را برای بدهکار ارسال کرد.

the debitor has a legal obligation to pay.

بدهکار موظف قانونی به پرداخت است.

we need to verify the identity of the debitor.

ما باید هویت بدهکار را تأیید کنیم.

the debitor requested an extension for payment.

بدهکار درخواست تمدید برای پرداخت کرد.

the debitor's account was flagged for review.

حساب بدهکار برای بررسی مشخص شد.

it is important for the debitor to keep records.

برای بدهکار مهم است که سوابق را نگه دارد.

the debitor agreed to a repayment plan.

بدهکار با یک برنامه بازپرداخت موافقت کرد.

the company pursued the debitor for payment.

شرکت برای پرداخت بدهکار را تعقیب کرد.

the debitor's credit score may be affected.

امتیاز اعتباری بدهکار ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید