decommodifying

[ایالات متحده]/ˌdiː.kəˈmɒd.ɪ.faɪ.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˌdiː.kəˈmɑː.də.faɪ.ɪŋ/

ترجمه

v. (گذاره‌ای) فرآیند حذف وضعیت کالا از چیزی؛ درمان یا تبدیل چیزی که قبلاً یک کالا بود به یک فرم غیرکالا.

عبارات و ترکیب‌ها

decommodifying nature

تبدیل کردن طبیعت به چیزی غیرتجاری

decommodifying labor

تبدیل کردن کار به چیزی غیرتجاری

decommodifying housing

تبدیل کردن مسکن به چیزی غیرتجاری

decommodifying education

تبدیل کردن آموزش به چیزی غیرتجاری

decommodifying healthcare

تبدیل کردن بهداشت به چیزی غیرتجاری

decommodifying art

تبدیل کردن هنر به چیزی غیرتجاری

decommodifying water

تبدیل کردن آب به چیزی غیرتجاری

decommodifying land

تبدیل کردن زمین به چیزی غیرتجاری

decommodifying care

تبدیل کردن مراقبت به چیزی غیرتجاری

decommodifying knowledge

تبدیل کردن دانش به چیزی غیرتجاری

جملات نمونه

cities are decommodifying housing to ensure affordable rent for all residents.

شهرها با دیکمودیفیکاسیون مسکن به منظور تضمین اجاره قابل تحمل برای تمامی ساکنین اقدام می‌کنند.

the policy aims at decommodifying healthcare and making it accessible to everyone.

این سیاست به دیکمودیفیکاسیون بهداشت و ساختن آن به گونه‌ای که برای همه قابل دسترس باشد، هدف دارد.

some activists argue for decommodifying water as a fundamental human right.

برخی فعالان برای دیکمودیفیکاسیون آب به عنوان یک حقوق اساسی انسانی می‌کنند.

education should be decommodified to remove financial barriers for students.

آموزش باید دیکمودیفیکه شود تا موانع مالی برای دانشجویان حذف شود.

indigenous communities are leading the movement for decommodifying ancestral lands.

جامعه‌های ساکن اصیل به رهبری جنبش دیکمودیفیکاسیون زمین‌های اجدادی هستند.

the proposal focuses on decommodifying basic necessities like food and shelter.

این پیشنهاد روی دیکمودیفیکاسیون نیازهای اساسی مانند غذا و پناهگاه تمرکز دارد.

public transport systems benefit from decommodifying mobility as a public good.

سیستم‌های حمل و نقل عمومی از دیکمودیفیکاسیون حرکت به عنوان یک کالای عمومی بهره می‌برند.

environmental groups support decommodifying nature from profit-driven exploitation.

گروه‌های محیط زیستی دیکمودیفیکاسیون طبیعت از استخراج سودآور را حمایت می‌کنند.

economists debate the merits of decommodifying certain sectors of the economy.

اقتصاددان‌ها در مورد مزایای دیکمودیفیکاسیون برخی بخش‌های اقتصادی بحث می‌کنند.

urban planners are exploring strategies for decommodifying housing markets.

برنامه‌ریزان شهری راهکارهایی برای دیکمودیفیکاسیون بازار مسکن را مورد بررسی قرار می‌دهند.

the movement for decommodifying essential medicines is gaining momentum worldwide.

جنبش دیکمودیفیکاسیون داروهای ضروری در سراسر جهان قدرت خود را افزایش می‌دهد.

decommodifying public spaces helps create more inclusive and equitable cities.

دیکمودیفیکاسیون فضاهای عمومی به ایجاد شهرهای بیشتر با ادغام و عدالت کمک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید