deepest

[ایالات متحده]/ˈdiːpəst/
[بریتانیا]/ˈdiːpɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عالی‌ترین فرم عمیق؛ جدی؛ عمیق؛ داشتن عمق خاصی

عبارات و ترکیب‌ها

deepest feelings

احساسات عمیق

deepest thoughts

افکار عمیق

deepest fears

ترس‌های عمیق

deepest gratitude

قدردانی عمیق

deepest desires

خواسته های عمیق

deepest sympathy

همدردی عمیق

deepest love

عشق عمیق

deepest regrets

پشیمانی‌های عمیق

deepest secrets

رازهای عمیق

deepest connections

ارتباطات عمیق

جملات نمونه

she expressed her deepest gratitude for their support.

او صمیمانه از حمایت آنها قدردانی کرد.

he shared his deepest fears with his closest friend.

او ترس‌های عمیق خود را با نزدیک‌ترین دوستش در میان گذاشت.

the book explores the deepest mysteries of the universe.

این کتاب به بررسی عمیق‌ترین اسرار جهان می‌پردازد.

in her deepest thoughts, she found clarity.

در عمیق‌ترین افکار خود، او روشنایی یافت.

he had the deepest respect for his mentor.

او احترام عمیقی برای مربی خود قائل بود.

they shared their deepest secrets under the stars.

آنها رازهای عمیق خود را زیر نور ستارگان در میان گذاشتند.

her deepest desire was to travel the world.

تمایل عمیق او به سفر در سراسر جهان بود.

the ocean holds its deepest treasures beneath the waves.

اقیانوس گنجینه‌های عمیق خود را در زیر آب‌ها دارد.

he wrote his deepest thoughts in a journal.

او افکار عمیق خود را در یک دفتر خاطرات نوشت.

they formed the deepest bond during their time together.

آنها پیوندی عمیق در طول زمانی که با هم بودند، ایجاد کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید