deflagrated

[ایالات متحده]/dɪˈflæɡreɪtɪd/
[بریتانیا]/dɪˈflæɡreɪtɪd/

ترجمه

vt. باعث انفجار یا سوختن ناگهانی شدن
vi. به سرعت سوختن

عبارات و ترکیب‌ها

deflagrated gas

گاز دافعال شده

deflagrated materials

مواد دافعال شده

deflagrated mixture

مخلوط دافعال شده

deflagrated reaction

واکنش دافعال شده

deflagrated charge

بار دافعال شده

deflagrated products

محصولات دافعال شده

deflagrated flame

شعله دافعال شده

deflagrated wave

امواج دافعال شده

deflagrated energy

انرژی دافعال شده

deflagrated process

فرآیند دافعال شده

جملات نمونه

the explosive deflagrated unexpectedly during the test.

ماده منفجره بطور غیرمنتظره در طول آزمایش منفجر شد.

the chemical compound deflagrated upon contact with air.

ترکیب شیمیایی با تماس با هوا منفجر شد.

during the experiment, the mixture deflagrated, causing a loud noise.

در طول آزمایش، مخلوط منفجر شد و باعث ایجاد صدای بلندی شد.

the firework deflagrated, lighting up the night sky.

ترقه منفجر شد و آسمان شب را روشن کرد.

the device was designed to deflagrate safely.

دستگاه به گونه ای طراحی شده بود که به طور ایمن منفجر شود.

he watched as the powder deflagrated in the flame.

او تماشا کرد که پودر در شعله منفجر شد.

the deflagrated material was contained to prevent accidents.

مواد منفجر شده در محفظه نگهداری می شد تا از بروز حوادث جلوگیری شود.

when the gas deflagrated, it created a shockwave.

وقتی گاز منفجر شد، یک موج شوک ایجاد کرد.

the researchers noted how the substance deflagrated under pressure.

محققان متوجه شدند که ماده تحت فشار چگونه منفجر می شود.

safety protocols were in place to handle deflagrated substances.

برای رسیدگی به مواد منفجر شده، پروتکل های ایمنی در محل وجود داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید