detonated

[ایالات متحده]/ˈdɛtəneɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈdɛtəneɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. منفجر شدن یا موجب انفجار شدن

عبارات و ترکیب‌ها

detonated device

دستگاه منفجر شده

detonated bomb

بمب منفجر شده

detonated charge

بار منفجر شده

detonated mine

مین منفجر شده

detonated warhead

سر جنگی منفجر شده

detonated explosives

مواد منفجره منفجر شده

detonated shell

گلوله منفجر شده

detonated rocket

موشک منفجر شده

detonated payload

بار محموله منفجر شده

detonated trigger

فعال‌ساز منفجر شده

جملات نمونه

the bomb detonated in the middle of the street.

بمب در وسط خیابان منفجر شد.

they detonated the explosives to clear the area.

آنها مواد منفجره را برای پاکسازی منطقه منفجر کردند.

the device was accidentally detonated during the test.

دستگاه به طور تصادفی در طول آزمایش منفجر شد.

he detonated the fireworks to celebrate the occasion.

او ترقه ها را برای جشن گرفتن مناسبت منفجر کرد.

the military detonated the mine safely.

نظامیان مین را به طور ایمن منفجر کردند.

they planned to detonate the charges at dawn.

آنها برنامه ریزی کردند که در سپیده دم بارگذاری ها را منفجر کنند.

the building was detonated as part of the demolition project.

ساختمان به عنوان بخشی از پروژه تخریب منفجر شد.

she watched as the rocket detonated in the sky.

او تماشا کرد که موشک در آسمان منفجر شد.

the team successfully detonated the target without issues.

تیم با موفقیت هدف را بدون مشکل منفجر کرد.

authorities warned the public before the charges were detonated.

مقامات قبل از منفجر شدن بارگذاری ها، عموم مردم را آگاه کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید