defraud sb. of a thing
کلاهبرداری از کسی به خاطر یک چیز
be defrauded of (one's estate)
از ارث خود کلاهبرداری شود
he used a second identity to defraud the bank of thousands of pounds.
او از هویت دوم برای کلاهبرداری از بانک به ارزش هزاران پوند استفاده کرد.
he defrauded investors by deliberately overselling time shares.
او با اغراق عمدی در مورد سهام زمان، سرمایه گذاران را فریب داد.
defrauded the immigrants by selling them worthless land deeds.
او با فروش اسناد مالکیت زمین بیارزش، مهاجران را فریب داد.
He defrauded his employers of thousands of dollars.
او کارفرمایان خود را به ارزش هزاران دلار فریب داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید