wait

[ایالات متحده]/weɪt/
[بریتانیا]/weɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. و vi. در یک مکان ماندن تا چیزی که انتظار می‌رود اتفاق بیفتد؛ برای مدتی در حالت آماده‌باش باقی ماندن

عبارات و ترکیب‌ها

please wait

لطفا صبر کنید

wait a moment

یک لحظه صبر کنید

wait for

منتظر باش

wait until

تا زمانی که

can't wait

نمیتونم صبر کنم

wait and see

ببین چه می‌شود

wait in

منتظر در

wait a minute

صبر کن یک دقیقه

wait on

منتظر بودن

wait a second

صبر کن یک لحظه

wait upon

منتظر خدمت باشید

wait in line

در صف منتظر بمان

keep someone waiting

کسی را منتظر نگه دار

wait up

منتظر بمان تا برسم

wait time

زمان انتظار

wait a while

صبر کن کمی

wait out

منتظر عبور کردن بمان

wait around

منتظر بمان

جملات نمونه

wait a person's return

منتظر بازگشت یک شخص بودن

Wait (half) a jiff.

صبر کنید (نصف) یک لحظه.

wait without the door

منتظر بدون در بودن

wait for the next bus

منتظر اتوبوس بعدی باشید.

Wait half a mo.

صبر کنید نصف یک دقیقه.

Do wait for me.

لطفا برای من منتظر بمانید.

They all wait on the king.

همه منتظر پادشاه هستند.

waiting for the paint to dry.

منتظر خشک شدن رنگ بودن.

the length of the waiting list.

طول لیست انتظار

the waiting area was overflowing.

منطقه انتظار پر بود.

the waiting room was packed.

اتاق انتظار شلوغ بود.

can't wait any longer.

دیگه نمی‌تونم بیشتر صبر کنم.

he did not wait for a reply.

او منتظر پاسخ نبود.

I can't wait for tomorrow.

من نمی توانم منتظر فردا باشم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید