please wait
لطفا صبر کنید
wait a moment
یک لحظه صبر کنید
wait for
منتظر باش
wait until
تا زمانی که
can't wait
نمیتونم صبر کنم
wait and see
ببین چه میشود
wait in
منتظر در
wait a minute
صبر کن یک دقیقه
wait on
منتظر بودن
wait a second
صبر کن یک لحظه
wait upon
منتظر خدمت باشید
wait in line
در صف منتظر بمان
keep someone waiting
کسی را منتظر نگه دار
wait up
منتظر بمان تا برسم
wait time
زمان انتظار
wait a while
صبر کن کمی
wait out
منتظر عبور کردن بمان
wait around
منتظر بمان
wait a person's return
منتظر بازگشت یک شخص بودن
Wait (half) a jiff.
صبر کنید (نصف) یک لحظه.
wait without the door
منتظر بدون در بودن
wait for the next bus
منتظر اتوبوس بعدی باشید.
Wait half a mo.
صبر کنید نصف یک دقیقه.
Do wait for me.
لطفا برای من منتظر بمانید.
They all wait on the king.
همه منتظر پادشاه هستند.
waiting for the paint to dry.
منتظر خشک شدن رنگ بودن.
the length of the waiting list.
طول لیست انتظار
the waiting area was overflowing.
منطقه انتظار پر بود.
the waiting room was packed.
اتاق انتظار شلوغ بود.
can't wait any longer.
دیگه نمیتونم بیشتر صبر کنم.
he did not wait for a reply.
او منتظر پاسخ نبود.
I can't wait for tomorrow.
من نمی توانم منتظر فردا باشم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید