delegacy

[ایالات متحده]/ˈdɛlɪɡəsi/
[بریتانیا]/ˈdɛlɪɡəsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل واگذاری یا حالت واگذار شده; گروهی از نمایندگان; اختیارات یا قدرت عمل کردن به نمایندگی از دیگران
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

delegacy authority

تفویض اختیار

delegacy power

تفویض قدرت

delegacy agreement

توافقنامه تفویضی

delegacy process

فرآیند تفویضی

delegacy decision

تصمیم تفویضی

delegacy role

نقش تفویضی

delegacy function

وظیفه تفویضی

delegacy model

مدل تفویضی

delegacy framework

چارچوب تفویضی

delegacy strategy

استراتژی تفویضی

جملات نمونه

her delegacy was to represent the company at the conference.

نمایندگی او وظیفه داشت شرکت را در کنفرانس نمایندگی کند.

the delegacy will discuss important policy changes.

نمایندگی تغییرات سیاست مهم را مورد بحث قرار خواهد داد.

he was chosen for the delegacy due to his expertise.

او به دلیل تخصصش برای نمایندگی انتخاب شد.

the delegacy arrived late but made a strong impression.

نمایندگی دیر رسید، اما تاثیر مثبتی گذاشت.

her delegacy included members from various departments.

نمایندگی او شامل اعضایی از بخش های مختلف بود.

the delegacy's mission was to foster international relations.

ماموریت نمایندگی تقویت روابط بین‌المللی بود.

they formed a delegacy to address climate change issues.

آنها یک نمایندگی برای رسیدگی به مسائل تغییرات آب و هوایی تشکیل دادند.

the delegacy met with local leaders to discuss collaboration.

نمایندگی با رهبران محلی برای بحث در مورد همکاری ملاقات کرد.

her delegacy received a warm welcome from the host country.

نمایندگی او از کشور میزبان استقبال گرمی دریافت کرد.

each member of the delegacy had specific responsibilities.

هر یک از اعضای نمایندگی مسئولیت های خاصی داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید