delusory dreams
رویاهای فریبنده
delusory beliefs
باورهای فریبنده
delusory thoughts
افکار فریبنده
delusory hopes
امیدهای فریبنده
delusory perceptions
ادراکات فریبنده
delusory reality
واقعیت فریبنده
delusory expectations
انتظارات فریبنده
delusory success
موفقیت فریبنده
delusory peace
صلح فریبنده
delusory happiness
خوشبختی فریبنده
his hopes for a promotion were delusory.
امید او برای ارتقا فریبنده بود.
she realized that her dreams of fame were delusory.
او متوجه شد که رویاهای شهرت او فریبنده بودند.
the delusory nature of his beliefs became clear over time.
طبیعت فریبنده باورهای او به مرور زمان آشکار شد.
many people chase delusory ideas of happiness.
بسیاری از مردم به دنبال ایده های فریبنده خوشبختی هستند.
her confidence was built on delusory assumptions.
اعتماد به نفس او بر اساس فرضیات فریبنده بنا شده بود.
the delusory promises of easy money attracted many investors.
وعدههای فریبنده پول آسان بسیاری از سرمایهگذاران را جذب کرد.
he often fell for delusory arguments in debates.
او اغلب در بحث ها در برابر استدلال های فریبنده تسلیم می شد.
her perception of reality was often delusory.
درک او از واقعیت اغلب فریبنده بود.
chasing delusory goals can lead to disappointment.
دنبال کردن اهداف فریبنده می تواند منجر به ناامیدی شود.
they were trapped in a delusory world of their own making.
آنها در دنیای فریبنده خود گرفتار شده بودند.
delusory dreams
رویاهای فریبنده
delusory beliefs
باورهای فریبنده
delusory thoughts
افکار فریبنده
delusory hopes
امیدهای فریبنده
delusory perceptions
ادراکات فریبنده
delusory reality
واقعیت فریبنده
delusory expectations
انتظارات فریبنده
delusory success
موفقیت فریبنده
delusory peace
صلح فریبنده
delusory happiness
خوشبختی فریبنده
his hopes for a promotion were delusory.
امید او برای ارتقا فریبنده بود.
she realized that her dreams of fame were delusory.
او متوجه شد که رویاهای شهرت او فریبنده بودند.
the delusory nature of his beliefs became clear over time.
طبیعت فریبنده باورهای او به مرور زمان آشکار شد.
many people chase delusory ideas of happiness.
بسیاری از مردم به دنبال ایده های فریبنده خوشبختی هستند.
her confidence was built on delusory assumptions.
اعتماد به نفس او بر اساس فرضیات فریبنده بنا شده بود.
the delusory promises of easy money attracted many investors.
وعدههای فریبنده پول آسان بسیاری از سرمایهگذاران را جذب کرد.
he often fell for delusory arguments in debates.
او اغلب در بحث ها در برابر استدلال های فریبنده تسلیم می شد.
her perception of reality was often delusory.
درک او از واقعیت اغلب فریبنده بود.
chasing delusory goals can lead to disappointment.
دنبال کردن اهداف فریبنده می تواند منجر به ناامیدی شود.
they were trapped in a delusory world of their own making.
آنها در دنیای فریبنده خود گرفتار شده بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید