demarcators

[ایالات متحده]/ˌdiːˈmɑː.keɪ.tər/
[بریتانیا]/ˌdiːˈmɑːr.keɪ.tər/

ترجمه

n. شخص یا شیء که مرز را مشخص می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

data demarcator

نقطه داده

visual demarcator

نقطه بصری

clear demarcator

نقطه واضح

boundary demarcator

نقطه مرزی

logical demarcator

نقطه منطقی

temporal demarcator

نقطه زمانی

role demarcator

نقطه نقش

section demarcator

نقطه بخش

spatial demarcator

نقطه فضایی

contextual demarcator

نقطه زمینه‌ای

جملات نمونه

the river acts as a natural demarcator between the two countries.

رودخانه به عنوان یک خط جداکننده طبیعی بین دو کشور عمل می‌کند.

in the discussion, we need a clear demarcator for the topics.

در بحث، ما به یک خط جداکننده روشن برای موضوعات نیاز داریم.

the fence serves as a demarcator for the property lines.

نرده به عنوان یک خط جداکننده برای خطوط ملک عمل می‌کند.

time can be a demarcator of significant life events.

زمان می‌تواند یک خط جداکننده برای رویدادهای مهم زندگی باشد.

we should establish a demarcator for our project deadlines.

ما باید یک خط جداکننده برای مهلت‌های پروژه خود تعیین کنیم.

the treaty included a demarcator for the disputed territory.

معاهده شامل یک خط جداکننده برای منطقه مورد مناقشه بود.

education is often seen as a demarcator of social status.

آموزش اغلب به عنوان یک خط جداکننده برای طبقه اجتماعی دیده می‌شود.

in art, color can serve as a demarcator of different themes.

در هنر، رنگ می‌تواند به عنوان یک خط جداکننده برای موضوعات مختلف عمل کند.

the guidelines provide a demarcator for acceptable behavior.

دستورالعمل‌ها یک خط جداکننده برای رفتار قابل قبول ارائه می‌دهند.

in the debate, the moderator acted as a demarcator of the rules.

در بحث، مجری به عنوان یک خط جداکننده برای قوانین عمل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید