deprogrammed

[ایالات متحده]/[dɪˈprɒɡræmd]/
[بریتانیا]/[dɪˈproʊɡræmd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از باورهای مضر یا مضر یا تأثیرات آن‌ها آزاد کردن؛ تعلیق یک تعلیق یا دستگاه برنامه‌ریزی شده را حذف کردن.
adj. که به دیپروگرامینگ مواجه شده است.

عبارات و ترکیب‌ها

deprogrammed mind

ذهن دوباره برنامه‌ریزی شده

she deprogrammed him

او او را دوباره برنامه‌ریزی کرد

being deprogrammed

در حال دوباره برنامه‌ریزی شدن

they deprogrammed us

آن‌ها ما را دوباره برنامه‌ریزی کردند

fully deprogrammed

کاملاً دوباره برنامه‌ریزی شده

deprogrammed quickly

به سرعت دوباره برنامه‌ریزی شده

he got deprogrammed

او دوباره برنامه‌ریزی شد

partially deprogrammed

جزئی دوباره برنامه‌ریزی شده

deprogrammed completely

کاملاً دوباره برنامه‌ریزی شده

جملات نمونه

he felt completely deprogrammed after years of cult indoctrination.

او پس از سال‌ها آموزش‌های گروه‌های فرهنگی به طور کامل دوباره برنامه‌ریزی شد.

the therapist helped her deprogram harmful beliefs about herself.

تکنسین درمانی کمک کرد تا باورهای مضر درباره خودش را دوباره برنامه‌ریزی کند.

after leaving the organization, she needed to deprogram her thinking.

پس از ترک سازمان، او نیاز داشت تا فکر خود را دوباره برنامه‌ریزی کند.

the goal was to deprogram him from the cult's rigid ideology.

هدف این بود که او را از ایدئولوژی سخت‌گیرانه گروه فرهنگی دوباره برنامه‌ریزی کند.

it's a long process to deprogram someone from such intense control.

دوبه‌برنامه‌ریزی فردی از چنین کنترل شدیدی فرآیندی طولانی است.

they tried to deprogram their son from the extremist group's influence.

آن‌ها سعی کردند پسرشان را از تأثیر گروه‌های تندرو دوباره برنامه‌ریزی کنند.

she was successfully deprogrammed and is now living a normal life.

او به درستی دوباره برنامه‌ریزی شد و حالا زندگی‌ای عادی دارد.

the support group helped them deprogram from the manipulative leader.

گروه پشتیبانی به آن‌ها کمک کرد تا از رهبر فریب‌کشی دوباره برنامه‌ریزی شوند.

he had to deprogram himself from years of misinformation and lies.

او مجبور شد خودش را از سال‌ها اطلاعات نادرست و دروغ دوباره برنامه‌ریزی کند.

the program aimed to deprogram individuals from harmful cult practices.

هدف این برنامه این بود که فردی را از رفتارهای مضر گروه‌های فرهنگی دوباره برنامه‌ریزی کند.

it's important to deprogram negative self-talk and build confidence.

دوبه‌برنامه‌ریزی گفتار منفی درباره خود و ساخت اعتماد به نفس مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید