reset

[ایالات متحده]/riː'set/
[بریتانیا]/'risɛt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چیزی را به موقعیت اصلی خود برگرداندن؛ دوباره تنظیم کردن (نقطه‌نما یک ابزار اندازه‌گیری)؛ فراهم کردن مجموعه جدیدی از سوالات برای (آزمون، تست و غیره)

عبارات و ترکیب‌ها

reset password

بازنشانی رمز عبور

factory reset

بازنشانی کارخانه

reset settings

بازنشانی تنظیمات

reset button

دکمه بازنشانی

automatic reset

بازنشانی خودکار

reset circuit

بازنشانی مدار

hard reset

بازنشانی سخت

reset all

بازنشانی همه

جملات نمونه

reset a broken bone.

جدا کردن یک استخوان شکسته

I must reset the alarm.

من باید ساعت زنگ را ریست کنم.

This machine runs the ambulacrum automatic reset to lead the function;

این دستگاه، سیستم ambulacrum را به صورت خودکار ریست می کند تا عملکرد را هدایت کند.

Produce compatible ink cartridge, continuous ink supply system, chip resetter, auto reset chip, ink.

تولید کارتریج جوهر سازگار، سیستم تامین جوهر مداوم، بازنشانی تراشه، تراشه بازنشانی خودکار، جوهر.

Large capacity. Compare to other e-card which have to reset EPROM when homochromy is about 3000ML. our e-cards can reach homochromy 10,000 ML.

ظرفیت بالا. در مقایسه با سایر کارت های e-card که باید EPROM را زمانی که هموکرومی حدود 3000ML است، ریست کنند. کارت های e-card ما می توانند به هموکرومی 10000ML برسند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید