desolated

[ایالات متحده]/ˈdɛzəleɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈdɛzəleɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مفعولی desolate؛ به شدت نابود کردن؛ باعث ناراحتی کسی شدن؛ ایجاد درد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

desolated land

زمین متروکه

desolated village

دهکده متروکه

desolated landscape

مناظر متروکه

desolated place

محل متروکه

desolated area

منطقه متروکه

desolated town

شهر متروکه

desolated scene

صحنه متروکه

desolated streets

خیابان‌های متروکه

desolated home

خانه متروکه

desolated environment

محیط متروکه

جملات نمونه

the abandoned town looked desolated after the storm.

شهر متروکه پس از طوفان به شدت متروکه به نظر می‌رسید.

she felt desolated when her best friend moved away.

وقتی بهترین دوستش جدا شد، او احساس ویرانگری کرد.

the desolated landscape stretched for miles.

منظره ویران شده برای مایل‌ها امتداد داشت.

he wandered through the desolated streets, lost in thought.

او در حالی که در فکر بود، در خیابان‌های ویران شده سرگردانی می‌کرد.

after the war, many villages were left desolated.

پس از جنگ، بسیاری از روستاها ویران شده باقی ماندند.

the desolated island was a perfect setting for the movie.

جزیره ویران شده یک مکان مناسب برای فیلم بود.

she gazed at the desolated beach, feeling a sense of loss.

او با احساسی از دست دادن، به ساحل ویران شده نگاه کرد.

the once-bustling city now felt desolated and empty.

شهر که زمانی پرجنب‌وجوش بود، اکنون احساس ویرانگری و خالی بودن می‌کرد.

he wrote a poem about the desolated beauty of nature.

او شعر درباره زیبایی ویران طبیعت نوشت.

the desolated house stood as a reminder of better days.

خانه ویران شده به عنوان یادآور روزهای بهتر ایستاده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید