despicably unfair
به طرز تحقیرآمیزی غیرمنصفانه
acted despicably
به طرز تحقیرآمیزی عمل کرد
despicably cruel
به طرز تحقیرآمیزی بیرحم
despicably dishonest
به طرز تحقیرآمیزی نادرست
speaking despicably
به طرز تحقیرآمیزی صحبت کردن
despicably low
به طرز تحقیرآمیزی پست
behaved despicably
به طرز تحقیرآمیزی رفتار کرد
despicably selfish
به طرز تحقیرآمیزی خودخواه
despicably rude
به طرز تحقیرآمیزی بیادب
despicably sly
به طرز تحقیرآمیزی حیلهگر
he treated his employees despicably, exploiting them for personal gain.
او با تحقیر با کارمندان خود رفتار میکرد و از آنها برای منفعت شخصی سوءاستفاده میکرد.
the politician's actions were despicably dishonest and manipulative.
رفتار سیاستمدار به طرز فجیعی غیر صادقانه و دستکاریکننده بود.
the bully behaved despicably, targeting the weaker students relentlessly.
زورگو به طرز فجیعی رفتار میکرد و به طور مداوم به دانشآموزان ضعیفتر حمله میکرد.
she felt despicably betrayed by her so-called friend's actions.
او به طرز فجیعی احساس خیانت کرد به دلیل رفتارهای دوستِ اسم و رسمش.
the company's despicably low wages forced many to seek other jobs.
دستمزدهاى پایینِ شرکت به طرز فجیعى باعث شد که بسیاری شغلهای دیگرى را پیدا کنند.
he spoke despicably about his rivals during the campaign debate.
او در مورد رقبایش به طرز فجیعی صحبت کرد در جریان بحثهای انتخاباتی.
the thief's behavior was despicably cruel, stealing from the elderly.
رفتار دزد به طرز فجیعی بیرحمانه بود، از پیران میربود.
the rumors spread despicably fast, damaging her reputation.
شایعات به طرز فجیعی سریع پخش شدند و به شهرت او آسیب رساندند.
the landlord acted despicably, attempting to evict the family illegally.
خانهدار به طرز فجیعی عمل کرد، تلاش کرد خانواده را به طور غیرقانونی بیرون کند.
the critic's review was despicably harsh and unfair to the artist.
نقد منتقد به طرز فجیعی تند و ناعادلانه بود برای هنرمند.
he reacted despicably to the news, showing no empathy whatsoever.
او به خبر به طرز فجیعی واکنش نشان داد، اصلاً همدلی نشان نداد.
despicably unfair
به طرز تحقیرآمیزی غیرمنصفانه
acted despicably
به طرز تحقیرآمیزی عمل کرد
despicably cruel
به طرز تحقیرآمیزی بیرحم
despicably dishonest
به طرز تحقیرآمیزی نادرست
speaking despicably
به طرز تحقیرآمیزی صحبت کردن
despicably low
به طرز تحقیرآمیزی پست
behaved despicably
به طرز تحقیرآمیزی رفتار کرد
despicably selfish
به طرز تحقیرآمیزی خودخواه
despicably rude
به طرز تحقیرآمیزی بیادب
despicably sly
به طرز تحقیرآمیزی حیلهگر
he treated his employees despicably, exploiting them for personal gain.
او با تحقیر با کارمندان خود رفتار میکرد و از آنها برای منفعت شخصی سوءاستفاده میکرد.
the politician's actions were despicably dishonest and manipulative.
رفتار سیاستمدار به طرز فجیعی غیر صادقانه و دستکاریکننده بود.
the bully behaved despicably, targeting the weaker students relentlessly.
زورگو به طرز فجیعی رفتار میکرد و به طور مداوم به دانشآموزان ضعیفتر حمله میکرد.
she felt despicably betrayed by her so-called friend's actions.
او به طرز فجیعی احساس خیانت کرد به دلیل رفتارهای دوستِ اسم و رسمش.
the company's despicably low wages forced many to seek other jobs.
دستمزدهاى پایینِ شرکت به طرز فجیعى باعث شد که بسیاری شغلهای دیگرى را پیدا کنند.
he spoke despicably about his rivals during the campaign debate.
او در مورد رقبایش به طرز فجیعی صحبت کرد در جریان بحثهای انتخاباتی.
the thief's behavior was despicably cruel, stealing from the elderly.
رفتار دزد به طرز فجیعی بیرحمانه بود، از پیران میربود.
the rumors spread despicably fast, damaging her reputation.
شایعات به طرز فجیعی سریع پخش شدند و به شهرت او آسیب رساندند.
the landlord acted despicably, attempting to evict the family illegally.
خانهدار به طرز فجیعی عمل کرد، تلاش کرد خانواده را به طور غیرقانونی بیرون کند.
the critic's review was despicably harsh and unfair to the artist.
نقد منتقد به طرز فجیعی تند و ناعادلانه بود برای هنرمند.
he reacted despicably to the news, showing no empathy whatsoever.
او به خبر به طرز فجیعی واکنش نشان داد، اصلاً همدلی نشان نداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید