destabiliser

[ایالات متحده]/dɪˈsteɪbəlaɪzə/
[بریتانیا]/dɪˈsteɪbəlaɪzər/

ترجمه

n. چیزی که باعث ناپایداری می‌شود یا عملکرد عادی یک سیستم را مختل می‌کند.

جملات نمونه

foreign interference could destabiliser the fragile democratic government.

تداخل خارجی می‌تواند دولت دموکراتیک شکننده را بی‌ثبات کند.

the sudden policy change might destabiliser the national economy.

تغییر ناگهانی سیاست ممکن است اقتصاد ملی را بی‌ثبات کند.

radical groups seek to destabiliser the peace process in the region.

گروه‌های رادیکال به دنبال بی‌ثبات کردن روند صلح در منطقه هستند.

uncontrolled inflation would destabiliser the country's currency.

تورم افسارگسیخته ارز کشور را بی‌ثبات می‌کند.

the cyberattack could destabiliser the financial system.

حمله سایبری می‌تواند سیستم مالی را بی‌ثبات کند.

internal conflicts risk destabiliser the ruling coalition.

درگیری‌های داخلی خطر بی‌ثبات کردن ائتلاف حاکم را دارد.

external powers aim to destabiliser the strategic alliance.

قدرت‌های خارجی به دنبال بی‌ثبات کردن اتحاد استراتژیک هستند.

the viral misinformation campaign threatens to destabiliser social order.

کمپین اطلاعات نادرست ویروسی تهدید به بی‌ثبات کردن نظم اجتماعی می‌کند.

economic sanctions may destabiliser the government's stability.

تحریم‌های اقتصادی ممکن است ثبات دولت را بی‌ثبات کند.

border conflicts could destabiliser the regional security balance.

درگیری‌های مرزی ممکن است تعادل امنیتی منطقه‌ای را بی‌ثبات کند.

the controversial legislation might destabiliser the constitutional framework.

قانون‌گذاری بحث‌برانگیز ممکن است چارچوب قانون اساسی را بی‌ثبات کند.

rapid technological changes could destabiliser traditional industries.

تغییرات سریع فناوری ممکن است صنایع سنتی را بی‌ثبات کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید