devirginize someone
از بکرهت کسی را خارج کردن
devirginize a girl
یک دختر را از بکرهت خارج کردن
devirginize a guy
یک مرد را از بکرهت خارج کردن
devirginize yourself
خودت را از بکرهت خارج کن
devirginize the experience
تجربه را از بکرهت خارج کن
devirginize the moment
لحظه را از بکرهت خارج کن
devirginize your life
زندگی خود را از بکرهت خارج کن
devirginize together
با هم از بکرهت خارج شوید
devirginize in bed
در رختخواب از بکرهت خارج شوید
devirginize with consent
با رضایت از بکرهت خارج شوید
he wanted to devirginize the new car before taking it on a road trip.
او میخواست قبل از شروع یک سفر جادهای، ماشین جدید را بیحجاب کند.
many people believe that traveling can devirginize your perspective on life.
بسیاری از مردم معتقدند که سفر میتواند دیدگاه شما را نسبت به زندگی بیحجاب کند.
she felt it was time to devirginize her cooking skills with a challenging recipe.
او احساس کرد که زمان آن رسیده است تا مهارتهای آشپزی خود را با یک دستور غذای چالشبرانگیز بیحجاب کند.
they planned to devirginize the new software by testing it thoroughly.
آنها برنامهریزی کردند تا نرمافزار جدید را با آزمایش کامل آن بیحجاب کنند.
he wanted to devirginize his guitar by playing it at a live concert.
او میخواست گیتار خود را با نواختن آن در یک کنسرت زنده بیحجاب کند.
she decided to devirginize her photography skills by taking a workshop.
او تصمیم گرفت مهارتهای عکاسی خود را با شرکت در یک کارگاه بیحجاب کند.
they were excited to devirginize their new home with a housewarming party.
آنها از بیحجاب کردن خانه جدید خود با یک مهمانی خانهتاسیس هیجانزده بودند.
he wanted to devirginize his writing by submitting a story to a magazine.
او میخواست با ارسال یک داستان به یک مجله، نوشتن خود را بیحجاب کند.
she felt ready to devirginize her dance moves at the upcoming competition.
او احساس کرد که برای بیحجاب کردن حرکات رقص خود در مسابقه آینده آماده است.
they planned to devirginize the new hiking trail this weekend.
آنها برنامهریزی کردند تا مسیر پیادهروی جدید را این آخر هفته بیحجاب کنند.
devirginize someone
از بکرهت کسی را خارج کردن
devirginize a girl
یک دختر را از بکرهت خارج کردن
devirginize a guy
یک مرد را از بکرهت خارج کردن
devirginize yourself
خودت را از بکرهت خارج کن
devirginize the experience
تجربه را از بکرهت خارج کن
devirginize the moment
لحظه را از بکرهت خارج کن
devirginize your life
زندگی خود را از بکرهت خارج کن
devirginize together
با هم از بکرهت خارج شوید
devirginize in bed
در رختخواب از بکرهت خارج شوید
devirginize with consent
با رضایت از بکرهت خارج شوید
he wanted to devirginize the new car before taking it on a road trip.
او میخواست قبل از شروع یک سفر جادهای، ماشین جدید را بیحجاب کند.
many people believe that traveling can devirginize your perspective on life.
بسیاری از مردم معتقدند که سفر میتواند دیدگاه شما را نسبت به زندگی بیحجاب کند.
she felt it was time to devirginize her cooking skills with a challenging recipe.
او احساس کرد که زمان آن رسیده است تا مهارتهای آشپزی خود را با یک دستور غذای چالشبرانگیز بیحجاب کند.
they planned to devirginize the new software by testing it thoroughly.
آنها برنامهریزی کردند تا نرمافزار جدید را با آزمایش کامل آن بیحجاب کنند.
he wanted to devirginize his guitar by playing it at a live concert.
او میخواست گیتار خود را با نواختن آن در یک کنسرت زنده بیحجاب کند.
she decided to devirginize her photography skills by taking a workshop.
او تصمیم گرفت مهارتهای عکاسی خود را با شرکت در یک کارگاه بیحجاب کند.
they were excited to devirginize their new home with a housewarming party.
آنها از بیحجاب کردن خانه جدید خود با یک مهمانی خانهتاسیس هیجانزده بودند.
he wanted to devirginize his writing by submitting a story to a magazine.
او میخواست با ارسال یک داستان به یک مجله، نوشتن خود را بیحجاب کند.
she felt ready to devirginize her dance moves at the upcoming competition.
او احساس کرد که برای بیحجاب کردن حرکات رقص خود در مسابقه آینده آماده است.
they planned to devirginize the new hiking trail this weekend.
آنها برنامهریزی کردند تا مسیر پیادهروی جدید را این آخر هفته بیحجاب کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید