| جمع | dickies |
dicky bird
پرنده دیکی
dicky tummy
شکم دیکی
dicky knee
زانو دیکی
dicky heart
قلب دیکی
dicky business
کسب و کار دیکی
dicky situation
وضعیت دیکی
dicky deal
معامله دیکی
dicky joke
شوخی دیکی
dicky attitude
نگاه دیکی
dicky outfit
لباس دیکی
he was feeling a bit dicky after the meal.
او بعد از غذا کمی احساس ناراحتی میکرد.
her dicky knee prevented her from running.
زانویش که مشکل داشت از دویدن او جلوگیری کرد.
don't be dicky about the rules; just follow them.
در مورد قوانین سختگیرانه نباشید؛ فقط از آنها پیروی کنید.
he has a dicky stomach that acts up sometimes.
او یک معده ناراحت دارد که گاهی اوقات بد عمل میکند.
the weather was dicky, changing from sun to rain.
هوا نامناسب بود، از آفتاب به باران تغییر میکرد.
she made a dicky comment that upset everyone.
او یک اظهار نظر نامناسب کرد که باعث ناراحتی همه شد.
his dicky attitude made it hard to work with him.
حرف و عمل نامناسب او باعث شد با او کار کردن سخت باشد.
after the accident, he felt a bit dicky.
بعد از حادثه، او کمی احساس ناراحتی کرد.
the dicky behavior of the dog worried its owner.
رفتار نامناسب سگ باعث نگرانی صاحب آن شد.
she wore a dicky outfit that drew attention.
او لباس نامناسبی پوشید که توجه را به خود جلب کرد.
dicky bird
پرنده دیکی
dicky tummy
شکم دیکی
dicky knee
زانو دیکی
dicky heart
قلب دیکی
dicky business
کسب و کار دیکی
dicky situation
وضعیت دیکی
dicky deal
معامله دیکی
dicky joke
شوخی دیکی
dicky attitude
نگاه دیکی
dicky outfit
لباس دیکی
he was feeling a bit dicky after the meal.
او بعد از غذا کمی احساس ناراحتی میکرد.
her dicky knee prevented her from running.
زانویش که مشکل داشت از دویدن او جلوگیری کرد.
don't be dicky about the rules; just follow them.
در مورد قوانین سختگیرانه نباشید؛ فقط از آنها پیروی کنید.
he has a dicky stomach that acts up sometimes.
او یک معده ناراحت دارد که گاهی اوقات بد عمل میکند.
the weather was dicky, changing from sun to rain.
هوا نامناسب بود، از آفتاب به باران تغییر میکرد.
she made a dicky comment that upset everyone.
او یک اظهار نظر نامناسب کرد که باعث ناراحتی همه شد.
his dicky attitude made it hard to work with him.
حرف و عمل نامناسب او باعث شد با او کار کردن سخت باشد.
after the accident, he felt a bit dicky.
بعد از حادثه، او کمی احساس ناراحتی کرد.
the dicky behavior of the dog worried its owner.
رفتار نامناسب سگ باعث نگرانی صاحب آن شد.
she wore a dicky outfit that drew attention.
او لباس نامناسبی پوشید که توجه را به خود جلب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید