dicky

[ایالات متحده]/ˈdɪki/
[بریتانیا]/ˈdɪki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناپایدار; غیرقابل اعتماد; ضعیف; بد; شکننده
n. پیش‌بند کودک; پیش‌بند; جلوی پیراهن
Word Forms
جمعdickies

عبارات و ترکیب‌ها

dicky bird

پرنده دیکی

dicky tummy

شکم دیکی

dicky knee

زانو دیکی

dicky heart

قلب دیکی

dicky business

کسب و کار دیکی

dicky situation

وضعیت دیکی

dicky deal

معامله دیکی

dicky joke

شوخی دیکی

dicky attitude

نگاه دیکی

dicky outfit

لباس دیکی

جملات نمونه

he was feeling a bit dicky after the meal.

او بعد از غذا کمی احساس ناراحتی می‌کرد.

her dicky knee prevented her from running.

زانویش که مشکل داشت از دویدن او جلوگیری کرد.

don't be dicky about the rules; just follow them.

در مورد قوانین سخت‌گیرانه نباشید؛ فقط از آنها پیروی کنید.

he has a dicky stomach that acts up sometimes.

او یک معده ناراحت دارد که گاهی اوقات بد عمل می‌کند.

the weather was dicky, changing from sun to rain.

هوا نامناسب بود، از آفتاب به باران تغییر می‌کرد.

she made a dicky comment that upset everyone.

او یک اظهار نظر نامناسب کرد که باعث ناراحتی همه شد.

his dicky attitude made it hard to work with him.

حرف و عمل نامناسب او باعث شد با او کار کردن سخت باشد.

after the accident, he felt a bit dicky.

بعد از حادثه، او کمی احساس ناراحتی کرد.

the dicky behavior of the dog worried its owner.

رفتار نامناسب سگ باعث نگرانی صاحب آن شد.

she wore a dicky outfit that drew attention.

او لباس نامناسبی پوشید که توجه را به خود جلب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید