suspect

[ایالات متحده]/səˈspekt/
[بریتانیا]/səˈspekt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که به احتمال زیاد ممکن است مرتکب جرم شده باشد
adj. قابل اعتماد نیست; مشکوک
vt. شک داشتن در مورد; حدس زدن
vi. شک داشتن در مورد; حدس زدن

عبارات و ترکیب‌ها

prime suspect

مشتبه اصلی

suspect foul play

بازی خطرناک مشکوک

suspect in custody

متهم در بازداشت

suspect's alibi

مدعای بی‌گناهی متهم

suspect's whereabouts

محل اختفای متهم

lead suspect

متهم اصلی

suspect in question

متهم مورد سوال

suspect's motive

انگیزه متهم

suspect of

مشکوک به

جملات نمونه

The suspect was holding.

مشتبه به در حال نگه داشتن بود.

a suspect policy; suspect motives.

یک سیاست مشکوک؛ انگیزه های مشکوک.

held the suspect for questioning.

مشتبه را برای بازجویی نگه داشت.

suspect him to be ill

حدس بزنند که او بیمار است.

suspect sb. of a crime

کسی را به ارتکاب جرم مشکوک بدانید.

The police suspect arson.

پلیس مشکوک به آتش‌سوزی است.

They suspect him to be a thief.

آنها مشکوک هستند که او دزد باشد.

a suspect package was found on the platform.

یک بسته مشکوک در سکو پیدا شد.

a suspect who was a crafty number.

یک مظنون که فردی حیله‌گر و زیرک بود.

I suspect they are very disappointed.

من مشکوکم که آنها بسیار ناامید باشند.

The police suspect foul play.

پلیس مشکوک به بازی خطرناک است.

took the robbery suspect into custody.

مشتبه به سرقت را به بازداشت گرفت.

They suspected an ambush.

آنها مشکوک به کمین بودند.

The suspect answers the description given by the police.

مشتبه به خود را با توصیفی که توسط پلیس داده شده مطابقت دارد.

to test a criminal suspect with a polygraph.

برای آزمایش یک مظنون جنایی با استفاده از یک دستگاه تشخیص دروغ.

The suspect was frightened into confessing.

مشتبه به او ترساندند تا اعتراف کند.

I suspect he's controversial for effect.

حدس می‌زنم او به خاطر ایجاد تاثیر بحث‌برانگیز است.

a suspect who did not arrest well.

مظنری که به خوبی دستگیری نکرد.

a man suspected of matricide.

مردی که به قتل مادر متهم است.

نمونه‌های واقعی

If meningitis is suspected, a lumbar puncture can be done.

در صورت مشکوک بودن به مننژیت، می‌توان نمونه‌برداری از مایع مغزی نخاعی انجام داد.

منبع: Osmosis - Nerve

The police detained the suspect to make further inquiries.

پلیس مظنون را برای انجام تحقیقات بیشتر بازداشت کرد.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

So just one shooter, just one suspect.

پس فقط یک تیرانداز، فقط یک مظنون.

منبع: NPR News February 2016 Compilation

The gun battle Friday killed at least five suspects.

درگیری‌های مسلحانه جمعه حداقل پنج مظنون را کشته است.

منبع: VOA Special January 2016 Collection

Officers moved in and arrested the suspect.

ماموران وارد عمل شدند و مظنون را دستگیر کردند.

منبع: VOA Special English: World

You have another suspect who has confessed.

شما مظنون دیگری دارید که اعتراف کرده است.

منبع: Out of Control Season 3

Vigilance would have to be a suspect.

باید مراقب بودن را به عنوان یک مظنون در نظر گرفت.

منبع: TV series Person of Interest Season 3

How did Joe describe the second suspect?

جو مظنون دوم را چگونه توصیف کرد؟

منبع: newsroom

Perhaps the police are questioning a suspect.

شاید پلیس در حال بازجویی از مظنونی است.

منبع: Advanced Daily Grammar (Audio Version)

Reports say one suspect is in custody.

گزارش‌ها می‌گویند یک مظنون در بازداشت است.

منبع: BBC Listening February 2013 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید