dificultad

[ایالات متحده]/difiˈθulˈtað/
[بریتانیا]/difiˈsulˈtað/

ترجمه

n. مشکل (moshkel)

عبارات و ترکیب‌ها

gran dificultad

با مشکل

cualquier dificultad

بدون مشکل

mucha dificultad

مشکل داشتن

sin dificultad

مشکل فراوان

con dificultad

مشکل اصلی

una dificultad

مشکلات

dificultad actual

مشکلات اقتصادی

dificultad extrema

مشکل برای صحبت کردن

nueva dificultad

غلبه بر مشکلات

superar dificultad

بدون هیچ مشکلی

جملات نمونه

i am having difficulty understanding this concept.

من در درک این مفهوم مشکل دارم.

she faced great difficulty in finding a job.

او در پیدا کردن شغل با مشکل بزرگی روبرو شد.

the difficulty of the exam surprised many students.

سختی امتحان بسیاری از دانش آموزان را غافلگیر کرد.

they experienced no difficulty reaching the agreement.

آنها در رسیدن به توافق مشکلی نداشتند.

there is some difficulty with the new software.

مشکلی با نرم افزار جدید وجود دارد.

he overcame many difficulties to succeed.

او برای موفقیت بر بسیاری از مشکلات غلبه کرد.

we have difficulty communicating in french.

ما در برقراری ارتباط به زبان فرانسه مشکل داریم.

the project presents several technical difficulties.

این پروژه چندین مشکل فنی را نشان می دهد.

children often encounter difficulty learning math.

کودکان اغلب در یادگیری ریاضیات با مشکل مواجه می شوند.

despite the difficulty, she completed the task on time.

با وجود سختی، او این کار را به موقع انجام داد.

they discussed the difficulty of the situation openly.

آنها به طور آشکار در مورد سختی وضعیت صحبت کردند.

i had difficulty remembering all the names.

من در به خاطر سپردن همه نام ها مشکل داشتم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید