digressing

[ایالات متحده]/dɪˈɡrɛsɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈɡrɛsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. انحراف از موضوع اصلی

عبارات و ترکیب‌ها

digressing too much

انحراف بیش از حد

digressing from topic

انحراف از موضوع

digressing a bit

کمی منحرف شدن

digressing often

اغراق در منحرف شدن

digressing slightly

کمی منحرف شدن

digressing again

باز هم منحرف شدن

digressing here

اینجا منحرف شدن

digressing quickly

به سرعت منحرف شدن

digressing from point

انحراف از نکته

digressing in conversation

انحراف در گفتگو

جملات نمونه

he started digressing from the main topic during the presentation.

او در طول ارائه از موضوع اصلی منحرف شد.

digressing too often can confuse your audience.

منحرف شدن بیش از حد می‌تواند مخاطبان شما را گیج کند.

while digressing, she shared an interesting story.

در حالی که منحرف می‌شد، یک داستان جالب تعریف کرد.

it's easy to start digressing when discussing complex issues.

وقتی در مورد مسائل پیچیده صحبت می‌کنید، شروع به منحرف شدن آسان است.

he apologized for digressing and returned to the main point.

او برای منحرف شدنش عذرخواهی کرد و به نکته اصلی بازگشت.

digressing can sometimes lead to unexpected insights.

منحرف شدن گاهی اوقات می‌تواند منجر به بینش‌های غیرمنتظره شود.

she was digressing, but her anecdotes were entertaining.

او در حال منحرف شدن بود، اما داستان‌هایش سرگرم‌کننده بودند.

during the meeting, he kept digressing into unrelated topics.

در طول جلسه، او مدام به موضوعات غیرمرتبط منحرف می‌شد.

after digressing for a while, he refocused the discussion.

بعد از مدتی منحرف شدن، او بحث را دوباره متمرکز کرد.

she often finds herself digressing when she gets excited.

او اغلب متوجه می‌شود که وقتی هیجان‌زده می‌شود، منحرف می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید