diktats

[ایالات متحده]/'dɪktæt/
[بریتانیا]/dɪkˈtɑt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فرمان یا دستور مطلق، به ویژه یکی که تسویه‌ای سخت یا ناعادلانه را تحمیل می‌کند

جملات نمونه

a diktat from the Bundestag.

دستور از پارلمان آلمان

The dictator issued a diktat banning all political protests.

دیکتاتور دستوری صادر کرد که تمام اعتراضات سیاسی را ممنوع اعلام کند.

The company's CEO issued a diktat mandating all employees to work overtime.

مدیرعامل شرکت دستوری صادر کرد که تمام کارمندان باید اضافه کار کنند.

The teacher's diktat was to complete the assignment by the end of the week.

دستور معلم این بود که تا پایان هفته تکلیف را انجام شود.

The new policy was implemented as a diktat from the board of directors.

این سیاست جدید به عنوان دستوری از هیئت مدیره اجرا شد.

The king's diktat was met with resistance from the citizens.

دستور پادشاه با مقاومت مردم مواجه شد.

The diktat from the manager required all staff to attend the training session.

دستور مدیر خواستار حضور تمام کارکنان در جلسه آموزشی بود.

The diktat to wear formal attire to the event was strictly enforced.

دستور پوشیدن لباس رسمی در این رویداد به شدت اجرا شد.

The government issued a diktat to increase taxes on luxury goods.

دولت دستوری برای افزایش مالیات بر کالاهای لوکس صادر کرد.

The diktat from the principal was to maintain discipline in the school at all times.

دستور مدیر مدرسه حفظ نظم در مدرسه در همه زمان‌ها بود.

The diktat to evacuate the area due to the impending storm was announced on the radio.

دستور تخلیه منطقه به دلیل طوفان قریب الوقوع از طریق رادیو اعلام شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید