| شکل سوم شخص مفرد | dillydallies |
| صفت یا فعل حال استمراری | dillydallying |
| زمان گذشته | dillydallied |
| قسمت سوم فعل | dillydallied |
dillydally around
گشت و گذار کردن
dillydallying won't help
بهانه تراشی کمک نخواهد کرد
don't dillydally
بهانه تراشی نکن
dillydally too long
خیلی طولانی بهانه تراشی کن
stop dillydallying
دست از بهانه تراشی بردار
let's not dillydally
بیاید بهانه تراشی نکنیم
he's dillydallying
او دارد بهانه تراشی میکند
quit dillydallying
دست از بهانه تراشی برداشتن
dillydally with time
با زمان بهانه تراشی کردن
don't dillydally, we need to leave now.
به تعویق نیندازید، ما الان باید برویم.
she tends to dillydally when making decisions.
او معمولاً هنگام تصمیمگیری به تعویق میاندازد.
we can't afford to dillydally during the project.
ما نمیتوانیم در طول پروژه به تعویق بیندازیم.
stop dillydallying and get to work!
دست از به تعویق انداختن بردارید و به کار بروید!
he always dillydallies before exams.
او همیشه قبل از امتحانها به تعویق میاندازد.
they dillydallied around instead of studying.
آنها به جای درس خواندن، به تعویق انداختند.
don't dillydally if you want to catch the bus.
اگر میخواهید اتوبوس را سوار شوید، به تعویق نیندازید.
she dillydallied for hours before making a choice.
او قبل از انتخاب، ساعتها به تعویق انداخت.
it's time to stop dillydallying and take action.
وقت آن است که دست از به تعویق انداختن بردارید و اقدام کنید.
he dillydallied when he should have been studying.
او زمانی که باید درس میخواند به تعویق انداخت.
dillydally around
گشت و گذار کردن
dillydallying won't help
بهانه تراشی کمک نخواهد کرد
don't dillydally
بهانه تراشی نکن
dillydally too long
خیلی طولانی بهانه تراشی کن
stop dillydallying
دست از بهانه تراشی بردار
let's not dillydally
بیاید بهانه تراشی نکنیم
he's dillydallying
او دارد بهانه تراشی میکند
quit dillydallying
دست از بهانه تراشی برداشتن
dillydally with time
با زمان بهانه تراشی کردن
don't dillydally, we need to leave now.
به تعویق نیندازید، ما الان باید برویم.
she tends to dillydally when making decisions.
او معمولاً هنگام تصمیمگیری به تعویق میاندازد.
we can't afford to dillydally during the project.
ما نمیتوانیم در طول پروژه به تعویق بیندازیم.
stop dillydallying and get to work!
دست از به تعویق انداختن بردارید و به کار بروید!
he always dillydallies before exams.
او همیشه قبل از امتحانها به تعویق میاندازد.
they dillydallied around instead of studying.
آنها به جای درس خواندن، به تعویق انداختند.
don't dillydally if you want to catch the bus.
اگر میخواهید اتوبوس را سوار شوید، به تعویق نیندازید.
she dillydallied for hours before making a choice.
او قبل از انتخاب، ساعتها به تعویق انداخت.
it's time to stop dillydallying and take action.
وقت آن است که دست از به تعویق انداختن بردارید و اقدام کنید.
he dillydallied when he should have been studying.
او زمانی که باید درس میخواند به تعویق انداخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید