dillydallies

[ایالات متحده]/ˈdɪliˌdæliz/
[بریتانیا]/ˈdɪliˌdæliz/

ترجمه

vi. وقت را از طریق فعالیت بی‌هدف هدر دادن

عبارات و ترکیب‌ها

dillydallies around

گشت و گذار می‌کند

dillydallies too much

خیلی زیاد گشت و گذار می‌کند

dillydallies with time

با زمان گشت و گذار می‌کند

dillydallies instead

به جای آن گشت و گذار می‌کند

dillydallies away

دور گشت و گذار می‌کند

stop dillydallies

گشت و گذار کردن را متوقف کن

no more dillydallies

دیگر گشت و گذار نکن

when he dillydallies

وقتی گشت و گذار می‌کند

if she dillydallies

اگر گشت و گذار کند

always dillydallies

همیشه گشت و گذار می‌کند

جملات نمونه

stop dillydallying and get to work!

بجای معطل کردن، دست به کار شوید!

he always dillydallies when it's time to leave.

او همیشه وقتی که زمان رفتن است معطل می‌کند.

don't dillydally; we have a deadline to meet.

معطل نکنید؛ ما ضرب‌الاجلی داریم که باید رعایت کنیم.

she dillydallies instead of making a decision.

او به جای تصمیم‌گیری معطل می‌کند.

we can't afford to dillydally on this project.

ما نمی‌توانیم در این پروژه معطل کنیم.

he tends to dillydally during meetings.

او معمولاً در طول جلسات معطل می‌کند.

stop dillydallying and help me with this task.

بجای معطل کردن، به من در انجام این کار کمک کنید!

there's no time to dillydally; we need to leave now.

وقت معطل کردن نیست؛ ما باید الان برویم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید