dillydallied

[ایالات متحده]/ˈdɪliˌdælɪd/
[بریتانیا]/ˈdɪliˌdælid/

ترجمه

vi. وقت را از طریق سرگردانی بی‌هدف یا تردید هدر دادن

عبارات و ترکیب‌ها

dillydallied around

گشت و گذار کرد

dillydallied too long

خیلی طولانی وقت تلف کرد

dillydallied with time

با زمان بازی کرد

dillydallied away

وقت تلف کرد

dillydallied over

در مورد آن فکر کرد

dillydallied instead

به جای آن

dillydallied all day

کل روز گشت و گذار کرد

dillydallied before

قبل از آن

dillydallied too much

خیلی زیاد وقت تلف کرد

dillydallied for hours

ساعتی گشت و گذار کرد

جملات نمونه

he dillydallied instead of finishing his homework.

او به جای انجام تکالیفش، وقت تلف کرد.

we dillydallied at the café for hours.

ما ساعت‌ها در کافه وقت تلف کردیم.

stop dillydallying and get to work!

وقت تلف کردن را متوقف کنید و به کار بروید!

she dillydallied about making a decision.

او در مورد تصمیم‌گیری وقت تلف کرد.

they dillydallied before leaving for the trip.

آنها قبل از رفتن به سفر وقت تلف کردند.

don't dillydally; we need to catch the bus!

وقت تلف نکنید؛ ما باید اتوبوس را بگیریم!

she dillydallied over which dress to wear.

او در مورد اینکه کدام لباس را بپوشد، وقت تلف کرد.

he dillydallied with his friends instead of studying.

او به جای درس خواندن با دوستانش وقت تلف کرد.

we can't afford to dillydally any longer.

دیگر نمی‌توانیم وقت تلف کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید