dillydallied around
گشت و گذار کرد
dillydallied too long
خیلی طولانی وقت تلف کرد
dillydallied with time
با زمان بازی کرد
dillydallied away
وقت تلف کرد
dillydallied over
در مورد آن فکر کرد
dillydallied instead
به جای آن
dillydallied all day
کل روز گشت و گذار کرد
dillydallied before
قبل از آن
dillydallied too much
خیلی زیاد وقت تلف کرد
dillydallied for hours
ساعتی گشت و گذار کرد
he dillydallied instead of finishing his homework.
او به جای انجام تکالیفش، وقت تلف کرد.
we dillydallied at the café for hours.
ما ساعتها در کافه وقت تلف کردیم.
stop dillydallying and get to work!
وقت تلف کردن را متوقف کنید و به کار بروید!
she dillydallied about making a decision.
او در مورد تصمیمگیری وقت تلف کرد.
they dillydallied before leaving for the trip.
آنها قبل از رفتن به سفر وقت تلف کردند.
don't dillydally; we need to catch the bus!
وقت تلف نکنید؛ ما باید اتوبوس را بگیریم!
she dillydallied over which dress to wear.
او در مورد اینکه کدام لباس را بپوشد، وقت تلف کرد.
he dillydallied with his friends instead of studying.
او به جای درس خواندن با دوستانش وقت تلف کرد.
we can't afford to dillydally any longer.
دیگر نمیتوانیم وقت تلف کنیم.
dillydallied around
گشت و گذار کرد
dillydallied too long
خیلی طولانی وقت تلف کرد
dillydallied with time
با زمان بازی کرد
dillydallied away
وقت تلف کرد
dillydallied over
در مورد آن فکر کرد
dillydallied instead
به جای آن
dillydallied all day
کل روز گشت و گذار کرد
dillydallied before
قبل از آن
dillydallied too much
خیلی زیاد وقت تلف کرد
dillydallied for hours
ساعتی گشت و گذار کرد
he dillydallied instead of finishing his homework.
او به جای انجام تکالیفش، وقت تلف کرد.
we dillydallied at the café for hours.
ما ساعتها در کافه وقت تلف کردیم.
stop dillydallying and get to work!
وقت تلف کردن را متوقف کنید و به کار بروید!
she dillydallied about making a decision.
او در مورد تصمیمگیری وقت تلف کرد.
they dillydallied before leaving for the trip.
آنها قبل از رفتن به سفر وقت تلف کردند.
don't dillydally; we need to catch the bus!
وقت تلف نکنید؛ ما باید اتوبوس را بگیریم!
she dillydallied over which dress to wear.
او در مورد اینکه کدام لباس را بپوشد، وقت تلف کرد.
he dillydallied with his friends instead of studying.
او به جای درس خواندن با دوستانش وقت تلف کرد.
we can't afford to dillydally any longer.
دیگر نمیتوانیم وقت تلف کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید