dimensioned

[ایالات متحده]/dɪˈmɛnʃənd/
[بریتانیا]/dɪˈmɛnʃənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بعد; اندازه گیری; جنبه; حجم
vt. ابعاد را مشخص کردن
adj. مشخصات

عبارات و ترکیب‌ها

dimensioned space

فضای دارای ابعاد

dimensioned model

مدل دارای ابعاد

dimensioned design

طراحی دارای ابعاد

dimensioned object

شیء دارای ابعاد

dimensioned area

مساحت دارای ابعاد

dimensioned system

سیستم دارای ابعاد

dimensioned layout

چیدمان دارای ابعاد

dimensioned structure

ساختار دارای ابعاد

dimensioned framework

چارچوب دارای ابعاد

dimensioned parameters

پارامترهای دارای ابعاد

جملات نمونه

the architect dimensioned the building to meet safety standards.

معمار ابعاد ساختمان را برای رعایت استانداردهای ایمنی تعیین کرد.

each room was carefully dimensioned to maximize space efficiency.

هر اتاق با دقت ابعاد آن تعیین شد تا کارایی فضا به حداکثر برسد.

the engineer dimensioned the components for optimal performance.

مهندس ابعاد قطعات را برای عملکرد بهینه تعیین کرد.

in the drawing, the parts were dimensioned accurately.

در نقاشی، قطعات به طور دقیق ابعاد داشتند.

we need to ensure that all items are dimensioned correctly.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که همه موارد به درستی ابعاد دارند.

the model was dimensioned to fit within the available space.

مدل به گونه‌ای ابعاد داشت که در فضای موجود جا شود.

she dimensioned the fabric pieces before cutting them.

او قبل از برش، قطعات پارچه را ابعاد کرد.

the project manager dimensioned the timeline for completion.

مدیر پروژه جدول زمانی تکمیل را ابعاد کرد.

he dimensioned the new furniture to fit through the door.

او ابعاد مبلمان جدید را برای عبور از در تعیین کرد.

the software dimensioned the graphics for better resolution.

نرم افزار ابعاد نمودارها را برای وضوح بهتر تعیین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید