disaggregate

[ایالات متحده]/dɪs'ægrɪgeɪt/
[بریتانیا]/dɪs'æɡrɪɡət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خراب کردن، جدا کردن، جمع کردن.

نمونه‌های واقعی

The more that a project can be disaggregated into replicable processes, the better its prospects.

هرچه یک پروژه بیشتر بتواند به فرآیندهای قابل تکرار تفکیک شود، چشم‌انداز آن بهتر خواهد بود.

منبع: Economist Business

In the few more inclusive studies, results are seldom disaggregated by sex, obscuring how diseases-and the drugs used to treat them-affect women differently.

در برخی از مطالعات جامع‌تر، نتایج به ندرت بر اساس جنسیت تفکیک می‌شوند و پنهان می‌کنند که چگونه بیماری‌ها و داروهای مورد استفاده برای درمان آنها بر زنان تأثیر می‌گذارند.

منبع: The Economist (Summary)

It told me that you need to be able to disaggregate the problem into its component parts, and deal with the parts that are most critical.

به من گفتند که شما باید بتوانید مسئله را به اجزای تشکیل دهنده آن تفکیک کنید و با اجزایی که حیاتی‌تر هستند برخورد کنید.

منبع: Quick thinking, smart communication.

DAN CALACCI: When you disaggregate and you look at by person how much a person is getting paid for the same work, then you see that there's this whole group of people who are getting paid less.

دان کالاسی: وقتی تفکیک می‌کنید و می‌بینید که هر فرد برای انجام یک کار مشابه چقدر حقوق می‌گیرد، متوجه می‌شوید که گروه بزرگی از مردم وجود دارند که حقوق کمتری می‌گیرند.

منبع: Radio Laboratory

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید