discoidness

[ایالات متحده]//ˈdɪskɔɪdnəs//
[بریتانیا]//ˈdɪskɔɪdnəs//

ترجمه

n. کیفیت یا حالت بودن دیسکوئید؛ شبیه به یک دیسک یا پلاکت.

جملات نمونه

the discoidness of the lesion was measured using medical imaging.

دیسکوئید بودن آسیب‌پذیری با استفاده از تصویربرداری پزشکی اندازه‌گیری شد.

researchers noted the discoidness in the cell structure.

پژوهشگران دیسکوئید بودن در ساختار سلولی را یادداشت کردند.

the degree of discoidness varied among the samples.

میزان دیسکوئید بودن بین نمونه‌ها متفاوت بود.

discoidness is a key characteristic in diagnosing certain skin conditions.

دیسکوئید بودن یک ویژگی کلیدی در تشخیص برخی بیماری‌های پوستی است.

the surgeon examined the discoidness of the tumor.

جراح دیسکوئید بودن تومور را بررسی کرد.

statistical analysis revealed significant discoidness in the data set.

تحلیل آماری نشان داد که دیسکوئید بودن در مجموعه داده‌ها معنادار است.

the discoidness pattern suggested a specific pathology.

الگوی دیسکوئید بودن یک پاتولوژی خاص را پیشنهاد می‌کرد.

scientists studied the discoidness of the fossilized remains.

دانشمندان دیسکوئید بودن باقی‌مانده‌های فسیلی را مورد مطالعه قرار دادند.

the diagnostic criteria included measurable discoidness.

معیارهای تشخیص شامل دیسکوئید بودن قابل اندازه‌گیری بود.

the discoidness property was consistent across multiple observations.

ویژگی دیسکوئید بودن در چندین مشاهده یکسان بود.

radiologists regularly assess the discoidness of spinal discs.

رادیولوژист‌ها به طور منظم دیسکوئید بودن دیسک‌های ستون فقرات را ارزیابی می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید