discomforts

[ایالات متحده]/dɪsˈkʌmfəts/
[بریتانیا]/dɪsˈkʌm-fərts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع شکل ناراحتی؛ احساسات ناراحتی یا پریشانی

عبارات و ترکیب‌ها

minor discomforts

ناراحتی‌های جزئی

chronic discomforts

ناراحتی‌های مزمن

physical discomforts

ناراحتی‌های جسمی

emotional discomforts

ناراحتی‌های عاطفی

temporary discomforts

ناراحتی‌های موقتی

common discomforts

ناراحتی‌های رایج

psychological discomforts

ناراحتی‌های روانشناختی

mild discomforts

ناراحتی‌های خفیف

social discomforts

ناراحتی‌های اجتماعی

daily discomforts

ناراحتی‌های روزمره

جملات نمونه

many people experience discomforts during long flights.

بسیاری از افراد ناراحتی را در طول پروازهای طولانی تجربه می کنند.

she mentioned the discomforts of wearing tight shoes.

او به ناراحتی های پوشیدن کفش های تنگ اشاره کرد.

discomforts can arise from poor posture while working.

ناراحتی ها می تواند ناشی از وضعیت بد هنگام کار باشد.

he often complains about discomforts in his back.

او اغلب در مورد ناراحتی های کمرش شکایت می کند.

some discomforts can be alleviated with proper stretching.

برخی از ناراحتی ها را می توان با کشش مناسب تسکین داد.

she tried to ignore the discomforts of the cold weather.

او سعی کرد ناراحتی های ناشی از هوای سرد را نادیده بگیرد.

discomforts during exercise can indicate a need for rest.

ناراحتی های ورزش می تواند نشان دهنده نیاز به استراحت باشد.

consult a doctor if you have persistent discomforts.

اگر ناراحتی های مداوم دارید، با پزشک مشورت کنید.

he found relief from his discomforts through meditation.

او از طریق مدیتیشن از ناراحتی های خود رهایی یافت.

many discomforts can be treated with over-the-counter medication.

بسیاری از ناراحتی ها را می توان با داروهای بدون نسخه درمان کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید