disfavour

[ایالات متحده]/dɪsˈfeɪvə/
[بریتانیا]/dɪs'fevɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عدم تایید، نارضایتی، رفتار سرد، از نظر محبوبیت افت کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلdisfavoured
زمان گذشتهdisfavoured
صفت یا فعل حال استمراریdisfavouring
جمعdisfavours
شکل سوم شخص مفردdisfavours

عبارات و ترکیب‌ها

meet with disfavour

مورد بی‌مهری قرار گرفتن

جملات نمونه

He is regarded with disfavour.

او با بی‌علاقگی مورد توجه قرار می‌گیرد.

John seems to have fallen into disfavour with Mary.

به نظر می‌رسد جان دچار بی‌احترامی با مری شده است.

Soon the queen fell into disfavour and was executed.

به زودی ملکه دچار بی‌احترامی شد و اعدام شد.

coal fell into disfavour because steam engines are noisy and polluting.

زغال سنگ دچار بی‌علاقگی شد زیرا موتورهای بخار پر سر و صدا و آلوده کننده هستند.

the system favours those who employ less labour and disfavours those who employ more.

این سیستم طرفدار کسانی است که نیروی کار کمتری به کار می‌گیرند و کسانی را که نیروی کار بیشتری به کار می‌گیرند، بی‌میل است.

The gambling known as business looks with austere disfavour upon the business known as gambling.

قمار که به عنوان تجارت شناخته می‌شود، با بی‌اعتمادی سخت به قمار که به عنوان تجارت شناخته می‌شود، نگاه می‌کند.

نمونه‌های واقعی

Tuppence received the remark with great disfavour.

توپنِس با نارضایتی فراوان این نظر را دریافت کرد.

منبع: Hidden danger

" Ask away, " said the lady, eyeing him with some disfavour.

" بپرسید، " خانم گفت، با نارضایتی به او نگاه کرد.

منبع: The Mystery of Styles Court

He looked me up and down with a sort of contemptuous disfavour.

او با نوعی نفرت آمیز به من نگاه کرد.

منبع: Murder at the golf course

Of late there had been other signs of her disfavour, as intangible but more disquieting.

به تازگی نشانه‌های دیگری از نارضایتی او وجود داشته است، هرچند غیرقابل لمس اما نگران‌کننده‌تر.

منبع: Itan Flomei

Unfortunately, his daughter Barbro had fallen out with the Lensmand's wife last autumn, about a trifling matter, a mere nothing—indeed, to tell the truth, a flea; and Brede himself is somewhat in disfavour there since.

متاسفانه، دخترش باربرو در پاییز گذشته با همسر لنسمان بحثی داشت، در مورد یک موضوع جزئی، یک چیز بی‌اهمیت - در واقع، حقیقت این است که یک کک؛ و برده خود نیز از آن زمان تا حدودی در آنجا مورد بی‌مهری قرار گرفته است.

منبع: The Growth of the Earth (Part 2)

" He is a man, " said Lady Russell, " whom I have no wish to see. His declining to be on cordial terms with the head of his family, has left a very strong impression in his disfavour with me" .

" او مردی است، " خانم راسل گفت، " که هیچ تمایلی به دیدنش ندارم. امتناع او از داشتن روابط دوستانه با رئیس خانواده‌اش، تأثیر بسیار قوی در بی‌مهری من نسبت به او گذاشته است.

منبع: Persuasion (Part 2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید