| جمع | dishwaters |
dirty dishwater
آب کثیف ظرف
hot dishwater
آب داغ ظرف
dishwater smell
بوی آب ظرف
soapy dishwater
آب ظرف صابونی
clear dishwater
آب ظرف شفاف
stinky dishwater
آب ظرف بدبو
cold dishwater
آب سرد ظرف
used dishwater
آب ظرف استفاده شده
drain dishwater
خارج کردن آب ظرف
fresh dishwater
آب ظرف تازه
the dishwater was so dirty that i had to change it.
آب ظرفشویی آنقدر کثیف بود که مجبور شدم آن را عوض کنم.
make sure to rinse the dishes before putting them in the dishwater.
مطمئن شوید که قبل از قرار دادن آنها در آب ظرفشویی، بشقاب ها را آبکشی کنید.
i accidentally spilled dishwater on the floor.
من به طور تصادفی آب ظرفشویی روی زمین ریختم.
she added some soap to the dishwater for better cleaning.
او برای تمیز کردن بهتر کمی صابون به آب ظرفشویی اضافه کرد.
the dishwater was filled with leftover food particles.
آب ظرفشویی پر از ذرات غذای باقی مانده بود.
after dinner, i always wash the dishes in the dishwater.
بعد از شام، همیشه بشقاب ها را در آب ظرفشویی می شورم.
he complained about the smell of the dishwater.
او در مورد بوی آب ظرفشویی شکایت کرد.
don't forget to drain the dishwater after you're done.
فراموش نکنید که بعد از اتمام کار آب ظرفشویی را تخلیه کنید.
the dishwater needs to be changed regularly to avoid odors.
برای جلوگیری از بوی نامطبوع، آب ظرفشویی باید به طور منظم عوض شود.
she always uses hot water for the dishwater.
او همیشه از آب گرم برای آب ظرفشویی استفاده می کند.
dirty dishwater
آب کثیف ظرف
hot dishwater
آب داغ ظرف
dishwater smell
بوی آب ظرف
soapy dishwater
آب ظرف صابونی
clear dishwater
آب ظرف شفاف
stinky dishwater
آب ظرف بدبو
cold dishwater
آب سرد ظرف
used dishwater
آب ظرف استفاده شده
drain dishwater
خارج کردن آب ظرف
fresh dishwater
آب ظرف تازه
the dishwater was so dirty that i had to change it.
آب ظرفشویی آنقدر کثیف بود که مجبور شدم آن را عوض کنم.
make sure to rinse the dishes before putting them in the dishwater.
مطمئن شوید که قبل از قرار دادن آنها در آب ظرفشویی، بشقاب ها را آبکشی کنید.
i accidentally spilled dishwater on the floor.
من به طور تصادفی آب ظرفشویی روی زمین ریختم.
she added some soap to the dishwater for better cleaning.
او برای تمیز کردن بهتر کمی صابون به آب ظرفشویی اضافه کرد.
the dishwater was filled with leftover food particles.
آب ظرفشویی پر از ذرات غذای باقی مانده بود.
after dinner, i always wash the dishes in the dishwater.
بعد از شام، همیشه بشقاب ها را در آب ظرفشویی می شورم.
he complained about the smell of the dishwater.
او در مورد بوی آب ظرفشویی شکایت کرد.
don't forget to drain the dishwater after you're done.
فراموش نکنید که بعد از اتمام کار آب ظرفشویی را تخلیه کنید.
the dishwater needs to be changed regularly to avoid odors.
برای جلوگیری از بوی نامطبوع، آب ظرفشویی باید به طور منظم عوض شود.
she always uses hot water for the dishwater.
او همیشه از آب گرم برای آب ظرفشویی استفاده می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید