dismember

[ایالات متحده]/dɪsˈmembə(r)/
[بریتانیا]/dɪsˈmembər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تعریف انگلیسی: vt. تقسیم کردن به بخش‌ها؛ جدا کردن.

جملات نمونه

An unknown man's dismembered body was found by the police in the suburb woods.

جسد قطعه قطعه شده یک مرد ناشناس توسط پلیس در جنگل حومه پیدا شد.

the major European states thought Russia intended to dismember the Ottoman Empire.

ایالات اروپایی بزرگ تصور می کردند که روسیه قصد دارد امپراتوری عثمانی را از هم بپاشد.

The killer dismembered the victim's body.

قاتل جسد قربانی را از هم جدا کرد.

Forensic experts found evidence of dismemberment.

متخصصان پزشکی قانونی شواهدی از قطعه قطعه کردن پیدا کردند.

The gruesome crime involved the dismemberment of multiple bodies.

این جنایت وحشتناک شامل قطعه قطعه کردن چندین جسد بود.

The dismembered remains were scattered across the crime scene.

آثار قطعه قطعه شده در صحنه جرم پراکنده شده بود.

The police are investigating a possible case of dismemberment.

پلیس در حال بررسی یک مورد احتمالی قطعه قطعه کردن است.

The horror movie depicted a scene of brutal dismemberment.

فیلم ترسناک صحنه ای از قطعه قطعه کردن وحشیانه را به تصویر کشید.

The dismemberment of the statue was an act of vandalism.

قطعه قطعه کردن مجسمه یک عمل وندالیسم بود.

The dismembered body parts were carefully collected for evidence.

قطعات جسد قطعه قطعه شده به دقت برای جمع آوری مدارک جمع آوری شدند.

The dismemberment of the ancient artifact was irreversible.

قطعه قطعه کردن شی باستانی غیرقابل بازگشت بود.

The suspect confessed to the dismemberment of the missing person.

متهم به قطعه قطعه کردن شخص گمشده اعتراف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید