dismission

[ایالات متحده]/dɪsˈmɪʃən/
[بریتانیا]/dɪsˈmɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل اخراج کسی از شغل یا موقعیت؛ حالت اخراج شدن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

dismission notice

اطلاع‌رسانی فسخ قرارداد

dismission letter

نامه فسخ قرارداد

voluntary dismission

فسخ قرارداد داوطلبانه

forced dismission

فسخ قرارداد اجباری

dismission process

فرآیند فسخ قرارداد

dismission agreement

توافقنامه فسخ قرارداد

dismission terms

شرایط فسخ قرارداد

dismission policy

سیاست فسخ قرارداد

dismission appeal

شکایت از فسخ قرارداد

dismission rights

حقوق فسخ قرارداد

جملات نمونه

the dismission of the employee was unexpected.

برکناری غیرمنتظره کارمند بود.

after the dismission, he found a new job quickly.

پس از برکناری، او به سرعت یک شغل جدید پیدا کرد.

the board announced the dismission of the ceo.

هیئت مدیره برکناری مدیرعامل را اعلام کرد.

her dismission from the project surprised everyone.

برکناری او از پروژه باعث تعجب همه شد.

the dismission process was handled professionally.

فرآیند برکناری به صورت حرفه ای انجام شد.

he appealed the dismission decision to the committee.

او تصمیم برکناری را به کمیته شکایت کرد.

the dismission letter was delivered on friday.

نامه برکناری روز جمعه تحویل داده شد.

they discussed the reasons for her dismission.

آنها دلایل برکناری او را مورد بحث قرار دادند.

the dismission of the contract led to legal issues.

برکناری قرارداد منجر به مشکلات قانونی شد.

his dismission from the team was a tough decision.

برکناری او از تیم تصمیم سختی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید