| شکل سوم شخص مفرد | disobliges |
| صفت یا فعل حال استمراری | disobliging |
| زمان گذشته | disobliged |
| قسمت سوم فعل | disobliged |
disoblige me
مرا نادیده نگیر
disoblige others
دیگران را نادیده نگیر
disoblige you
تو را نادیده نگیر
disoblige him
او را نادیده نگیر
disoblige her
او (زن) را نادیده نگیر
disoblige anyone
هیچ کس را نادیده نگیر
disoblige friends
دوستان را نادیده نگیر
disoblige family
خانواده را نادیده نگیر
disoblige clients
مشتریان را نادیده نگیر
disoblige colleagues
همکاران را نادیده نگیر
she didn't want to disoblige her friends by refusing their invitation.
او نمیخواست با امتناع از دعوت آنها، دوستانش را ناراضی کند.
it's hard to disoblige someone who always helps you.
سخت است که کسی را که همیشه به شما کمک میکند، ناراضی کنید.
he felt obligated to disoblige his boss's unreasonable demands.
او احساس وظیفه میکرد که خواستههای غیرمنطقی رئیسش را برآورده نکند.
to disoblige her parents would mean going against their wishes.
ناراضی کردن والدینش به معنای مخالفت با خواسته های آنها بود.
she tried not to disoblige her colleagues during the project.
او سعی کرد در طول پروژه همکارانش را ناراضی نکند.
it's not polite to disoblige an invitation to dinner.
ادب نیست که دعوت به شام را رد کنید.
he would never disoblige his loyal customers.
او هرگز مشتریان وفادارش را ناراضی نمیکرد.
disobliging her mentor could have serious consequences.
ناراضی کردن مربیاش میتوانست عواقب جدی داشته باشد.
she didn't want to disoblige her teammates by not showing up.
او نمیخواست با غیبت کردن، همتیمیهایش را ناراضی کند.
disobliging a friend in need is not a good idea.
ناراضی کردن یک دوست نیازمند ایده خوبی نیست.
disoblige me
مرا نادیده نگیر
disoblige others
دیگران را نادیده نگیر
disoblige you
تو را نادیده نگیر
disoblige him
او را نادیده نگیر
disoblige her
او (زن) را نادیده نگیر
disoblige anyone
هیچ کس را نادیده نگیر
disoblige friends
دوستان را نادیده نگیر
disoblige family
خانواده را نادیده نگیر
disoblige clients
مشتریان را نادیده نگیر
disoblige colleagues
همکاران را نادیده نگیر
she didn't want to disoblige her friends by refusing their invitation.
او نمیخواست با امتناع از دعوت آنها، دوستانش را ناراضی کند.
it's hard to disoblige someone who always helps you.
سخت است که کسی را که همیشه به شما کمک میکند، ناراضی کنید.
he felt obligated to disoblige his boss's unreasonable demands.
او احساس وظیفه میکرد که خواستههای غیرمنطقی رئیسش را برآورده نکند.
to disoblige her parents would mean going against their wishes.
ناراضی کردن والدینش به معنای مخالفت با خواسته های آنها بود.
she tried not to disoblige her colleagues during the project.
او سعی کرد در طول پروژه همکارانش را ناراضی نکند.
it's not polite to disoblige an invitation to dinner.
ادب نیست که دعوت به شام را رد کنید.
he would never disoblige his loyal customers.
او هرگز مشتریان وفادارش را ناراضی نمیکرد.
disobliging her mentor could have serious consequences.
ناراضی کردن مربیاش میتوانست عواقب جدی داشته باشد.
she didn't want to disoblige her teammates by not showing up.
او نمیخواست با غیبت کردن، همتیمیهایش را ناراضی کند.
disobliging a friend in need is not a good idea.
ناراضی کردن یک دوست نیازمند ایده خوبی نیست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید