disorientate

[ایالات متحده]/dis'ɔ:rienteit/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. باعث از دست دادن حس جهت‌گیری کسی شود.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریdisorientating
قسمت سوم فعلdisorientated
شکل سوم شخص مفردdisorientates
جمعdisorientates

جملات نمونه

These deliver blurred vision, holographs and so on to disorientate the target and/or experiment;victims' reactions being monitored to study how best to "control" targets.

اینها باعث تاری دید، هولوگرام و غیره می شوند تا هدف و/یا آزمایش را گیج کنند؛ واکنش های قربانیان مورد نظارت قرار می گیرد تا بررسی شود که چگونه بهترین راه برای "کنترل" اهداف چیست.

Father worked as a teacher for almost 40 years, and has been disorientated since he stopped working.

پدر تقریباً 40 سال به عنوان معلم کار می‌کرد و از زمانی که بازنشسته شد، دچار سردرگمی شده است.

نمونه‌های واقعی

After releasing a statement last week via police, saying the whole episode had been disorientating, Yulia Skripal has now being discharged.

پس از انتشار بیانیه ای در هفته گذشته از طریق پلیس مبنی بر اینکه این حادثه کل به هم ریخته بود، یولیا اسکریپال اکنون ترخیص شده است.

منبع: BBC Listening Collection April 2018

" The risk is that you disorientate audiences, " says Farid Rahi, CEO of Opera Lebanon (itself founded in 2015).

" خطر این است که مخاطبان را سردرگم کنید،" می‌گوید فريد راحي، مديرعامل اپرا لبنان (که خود در سال 2015 تاسیس شده است).

منبع: The Economist (Summary)

But the biting whale had a unique weapon the Megalodon didn't have - sonar that could disorientate and even kill.

اما نهنگ گاوچرنگ یک سلاح منحصر به فرد داشت که کوسه‌محلظق نداشت - سونار که می‌توانست سردرگم و حتی کشنده باشد.

منبع: Jurassic Fight Club

It is a disorientating state of affairs.

این یک وضعیت سردرگم کننده است.

منبع: Economist Finance and economics

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید