dispatched

[ایالات متحده]/dɪsˈpætʃt/
[بریتانیا]/dɪsˈpætʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به مقصدی برای هدف خاص ارسال شده؛ کشته شده؛ به سرعت ارسال شده؛ به سرعت رسیدگی شده

عبارات و ترکیب‌ها

dispatched quickly

به سرعت ارسال شد

dispatched immediately

بلافاصله ارسال شد

dispatched forces

ارسال نیروها

dispatched team

ارسال تیم

dispatched goods

ارسال کالا

dispatched personnel

ارسال پرسنل

dispatched troops

ارسال سربازان

dispatched email

ارسال ایمیل

dispatched message

ارسال پیام

dispatched orders

ارسال دستورات

جملات نمونه

the team was dispatched to the disaster area.

تیم به منطقه فاجعه اعزام شد.

emergency services were dispatched immediately.

خدمات اورژانس بلافاصله اعزام شدند.

she dispatched the package yesterday.

او بسته را دیروز ارسال کرد.

they dispatched troops to the border.

آنها نیروها را به مرز اعزام کردند.

the manager dispatched the tasks to the team.

مدیر وظایف را به تیم محول کرد.

packages are dispatched daily from the warehouse.

بسته‌ها به طور روزانه از انبار ارسال می‌شوند.

he dispatched a message to the client.

او پیامی به مشتری ارسال کرد.

the company dispatched technicians for repairs.

شرکت برای تعمیرات تکنسین‌ها را اعزام کرد.

they dispatched an investigation team to assess the situation.

آنها یک تیم تحقیقاتی برای ارزیابی وضعیت اعزام کردند.

help was dispatched to the affected region.

کمک به منطقه آسیب‌دیده ارسال شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید