dispraise of actions
انتقاد از عملکردها
dispraise of ideas
انتقاد از ایدهها
dispraise in public
انتقاد علنی
dispraise by peers
انتقاد از سوی همکاران
dispraise of performance
انتقاد از اجرا
dispraise from critics
انتقاد از منتقدان
dispraise of conduct
انتقاد از رفتار
dispraise as feedback
انتقاد به عنوان بازخورد
dispraise in reviews
انتقاد در بررسیها
dispraise for mistakes
انتقاد به دلیل اشتباهات
his tendency to dispraise others is quite off-putting.
تمایل او به سرزنش دیگران بسیار آزاردهنده است.
they often dispraise the efforts of their competitors.
آنها اغلب تلاش های رقبای خود را سرزنش می کنند.
it's unkind to dispraise someone's hard work.
سرزنش کردن سخت کوشی کسی بی احترامی است.
she tends to dispraise anything that isn't her idea.
او معمولاً هر چیزی که ایده او نیست را سرزنش می کند.
many people dispraise the new policy without understanding it.
بسیاری از مردم سیاست جدید را سرزنش می کنند بدون اینکه آن را درک کنند.
to dispraise someone publicly can damage their reputation.
سرزنش کردن کسی علنا می تواند به شهرت او آسیب برساند.
it's better to encourage than to dispraise.
تشویق کردن بهتر از سرزنش کردن است.
she didn't mean to dispraise his contribution.
او منظوری برای سرزنش کردن سهم او نداشت.
they dispraise the project without offering any solutions.
آنها پروژه را سرزنش می کنند بدون اینکه راه حلی ارائه دهند.
dispraise of actions
انتقاد از عملکردها
dispraise of ideas
انتقاد از ایدهها
dispraise in public
انتقاد علنی
dispraise by peers
انتقاد از سوی همکاران
dispraise of performance
انتقاد از اجرا
dispraise from critics
انتقاد از منتقدان
dispraise of conduct
انتقاد از رفتار
dispraise as feedback
انتقاد به عنوان بازخورد
dispraise in reviews
انتقاد در بررسیها
dispraise for mistakes
انتقاد به دلیل اشتباهات
his tendency to dispraise others is quite off-putting.
تمایل او به سرزنش دیگران بسیار آزاردهنده است.
they often dispraise the efforts of their competitors.
آنها اغلب تلاش های رقبای خود را سرزنش می کنند.
it's unkind to dispraise someone's hard work.
سرزنش کردن سخت کوشی کسی بی احترامی است.
she tends to dispraise anything that isn't her idea.
او معمولاً هر چیزی که ایده او نیست را سرزنش می کند.
many people dispraise the new policy without understanding it.
بسیاری از مردم سیاست جدید را سرزنش می کنند بدون اینکه آن را درک کنند.
to dispraise someone publicly can damage their reputation.
سرزنش کردن کسی علنا می تواند به شهرت او آسیب برساند.
it's better to encourage than to dispraise.
تشویق کردن بهتر از سرزنش کردن است.
she didn't mean to dispraise his contribution.
او منظوری برای سرزنش کردن سهم او نداشت.
they dispraise the project without offering any solutions.
آنها پروژه را سرزنش می کنند بدون اینکه راه حلی ارائه دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید