dissimilated

[ایالات متحده]/dɪˈsɪməleɪtɪd/
[بریتانیا]/dɪˈsɪməleɪtɪd/

ترجمه

v. متفاوت شدن

عبارات و ترکیب‌ها

dissimilated data

داده‌های غیرهمگن

dissimilated patterns

الگوهای غیرهمگن

dissimilated elements

عناصر غیرهمگن

dissimilated features

ویژگی‌های غیرهمگن

dissimilated structures

ساختارهای غیرهمگن

dissimilated responses

پاسخ‌های غیرهمگن

dissimilated components

اجزای غیرهمگن

dissimilated traits

ویژگی‌های غیرهمگن

dissimilated results

نتایج غیرهمگن

dissimilated variables

متغیرهای غیرهمگن

جملات نمونه

the cells in the organism dissimilated over time.

سلول‌های موجود در ارگانیسم در طول زمان پراکنده شدند.

his views on the topic dissimilated from the mainstream opinion.

دیدگاه‌های او در این موضوع از نظر رایج دور شد.

as cultures dissimilated, new traditions emerged.

با پراکنده شدن فرهنگ‌ها، سنت‌های جدید ظهور کردند.

the two species dissimilated to adapt to their environments.

دو گونه برای سازگاری با محیط خود پراکنده شدند.

over generations, the dialect has dissimilated significantly.

در طول نسل‌ها، گویش به طور قابل توجهی تغییر کرده است.

his beliefs dissimilated from those of his family.

اعتقادات او از اعتقادات خانواده‌اش دور شد.

the dissimilated genes led to unexpected traits in the offspring.

ژنده‌های پراکنده منجر به صفات غیرمنتظره در فرزندان شد.

as societies dissimilated, they developed unique identities.

با پراکنده شدن جوامع، آنها هویت‌های منحصر به فردی را توسعه دادند.

the dissimilated data revealed hidden patterns.

داده‌های پراکنده الگوهای پنهان را نشان داد.

her opinions dissimilated from her peers, causing debates.

نظرات او از همسالانش دور شد و باعث بحث و جدل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید