dissimilated data
دادههای غیرهمگن
dissimilated patterns
الگوهای غیرهمگن
dissimilated elements
عناصر غیرهمگن
dissimilated features
ویژگیهای غیرهمگن
dissimilated structures
ساختارهای غیرهمگن
dissimilated responses
پاسخهای غیرهمگن
dissimilated components
اجزای غیرهمگن
dissimilated traits
ویژگیهای غیرهمگن
dissimilated results
نتایج غیرهمگن
dissimilated variables
متغیرهای غیرهمگن
the cells in the organism dissimilated over time.
سلولهای موجود در ارگانیسم در طول زمان پراکنده شدند.
his views on the topic dissimilated from the mainstream opinion.
دیدگاههای او در این موضوع از نظر رایج دور شد.
as cultures dissimilated, new traditions emerged.
با پراکنده شدن فرهنگها، سنتهای جدید ظهور کردند.
the two species dissimilated to adapt to their environments.
دو گونه برای سازگاری با محیط خود پراکنده شدند.
over generations, the dialect has dissimilated significantly.
در طول نسلها، گویش به طور قابل توجهی تغییر کرده است.
his beliefs dissimilated from those of his family.
اعتقادات او از اعتقادات خانوادهاش دور شد.
the dissimilated genes led to unexpected traits in the offspring.
ژندههای پراکنده منجر به صفات غیرمنتظره در فرزندان شد.
as societies dissimilated, they developed unique identities.
با پراکنده شدن جوامع، آنها هویتهای منحصر به فردی را توسعه دادند.
the dissimilated data revealed hidden patterns.
دادههای پراکنده الگوهای پنهان را نشان داد.
her opinions dissimilated from her peers, causing debates.
نظرات او از همسالانش دور شد و باعث بحث و جدل شد.
dissimilated data
دادههای غیرهمگن
dissimilated patterns
الگوهای غیرهمگن
dissimilated elements
عناصر غیرهمگن
dissimilated features
ویژگیهای غیرهمگن
dissimilated structures
ساختارهای غیرهمگن
dissimilated responses
پاسخهای غیرهمگن
dissimilated components
اجزای غیرهمگن
dissimilated traits
ویژگیهای غیرهمگن
dissimilated results
نتایج غیرهمگن
dissimilated variables
متغیرهای غیرهمگن
the cells in the organism dissimilated over time.
سلولهای موجود در ارگانیسم در طول زمان پراکنده شدند.
his views on the topic dissimilated from the mainstream opinion.
دیدگاههای او در این موضوع از نظر رایج دور شد.
as cultures dissimilated, new traditions emerged.
با پراکنده شدن فرهنگها، سنتهای جدید ظهور کردند.
the two species dissimilated to adapt to their environments.
دو گونه برای سازگاری با محیط خود پراکنده شدند.
over generations, the dialect has dissimilated significantly.
در طول نسلها، گویش به طور قابل توجهی تغییر کرده است.
his beliefs dissimilated from those of his family.
اعتقادات او از اعتقادات خانوادهاش دور شد.
the dissimilated genes led to unexpected traits in the offspring.
ژندههای پراکنده منجر به صفات غیرمنتظره در فرزندان شد.
as societies dissimilated, they developed unique identities.
با پراکنده شدن جوامع، آنها هویتهای منحصر به فردی را توسعه دادند.
the dissimilated data revealed hidden patterns.
دادههای پراکنده الگوهای پنهان را نشان داد.
her opinions dissimilated from her peers, causing debates.
نظرات او از همسالانش دور شد و باعث بحث و جدل شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید