dissimulated emotions
احساسات پنهانشده
dissimulated behavior
رفتار پنهانشده
dissimulated intentions
قصد پنهانشده
dissimulated identity
هویت پنهانشده
dissimulated feelings
احساسات پنهانشده
dissimulated thoughts
افکار پنهانشده
dissimulated truths
حقیقتهای پنهانشده
dissimulated motives
انگیزههای پنهانشده
dissimulated signals
نشانههای پنهانشده
dissimulated responses
واکنشهای پنهانشده
he dissimulated his true feelings during the meeting.
او احساسات واقعی خود را در طول جلسه پنهان کرد.
she dissimulated her excitement when she received the news.
او هیجان خود را زمانی که خبر را دریافت کرد، پنهان کرد.
the spy dissimulated his identity to avoid detection.
جاسوس هویت خود را برای جلوگیری از شناسایی پنهان کرد.
they dissimulated their intentions behind a friendly facade.
آنها قصد خود را پشت یک نمای دوستانه پنهان کردند.
he dissimulated his lack of knowledge in the discussion.
او فقدان دانش خود را در بحث پنهان کرد.
she dissimulated her disappointment with a smile.
او ناامیدی خود را با لبخند پنهان کرد.
the actor dissimulated his nervousness before the performance.
بازیگر ترس خود را قبل از اجرا پنهان کرد.
he dissimulated his financial troubles from his family.
او مشکلات مالی خود را از خانواده خود پنهان کرد.
they dissimulated their plans to surprise her.
آنها برنامه های خود را برای غافلگیر کردن او پنهان کردند.
she dissimulated her fears about the upcoming exam.
او ترس های خود را در مورد امتحان آینده پنهان کرد.
dissimulated emotions
احساسات پنهانشده
dissimulated behavior
رفتار پنهانشده
dissimulated intentions
قصد پنهانشده
dissimulated identity
هویت پنهانشده
dissimulated feelings
احساسات پنهانشده
dissimulated thoughts
افکار پنهانشده
dissimulated truths
حقیقتهای پنهانشده
dissimulated motives
انگیزههای پنهانشده
dissimulated signals
نشانههای پنهانشده
dissimulated responses
واکنشهای پنهانشده
he dissimulated his true feelings during the meeting.
او احساسات واقعی خود را در طول جلسه پنهان کرد.
she dissimulated her excitement when she received the news.
او هیجان خود را زمانی که خبر را دریافت کرد، پنهان کرد.
the spy dissimulated his identity to avoid detection.
جاسوس هویت خود را برای جلوگیری از شناسایی پنهان کرد.
they dissimulated their intentions behind a friendly facade.
آنها قصد خود را پشت یک نمای دوستانه پنهان کردند.
he dissimulated his lack of knowledge in the discussion.
او فقدان دانش خود را در بحث پنهان کرد.
she dissimulated her disappointment with a smile.
او ناامیدی خود را با لبخند پنهان کرد.
the actor dissimulated his nervousness before the performance.
بازیگر ترس خود را قبل از اجرا پنهان کرد.
he dissimulated his financial troubles from his family.
او مشکلات مالی خود را از خانواده خود پنهان کرد.
they dissimulated their plans to surprise her.
آنها برنامه های خود را برای غافلگیر کردن او پنهان کردند.
she dissimulated her fears about the upcoming exam.
او ترس های خود را در مورد امتحان آینده پنهان کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید