distrain

[ایالات متحده]/dɪ'streɪn/
[بریتانیا]/dɪ'stren/

ترجمه

v. تصرف در اموال به منظور اجبار به پرداخت دین
شکل‌های واژه
زمان گذشتهdistrained
قسمت سوم فعلdistrained
صفت یا فعل حال استمراریdistraining
شکل سوم شخص مفردdistrains

عبارات و ترکیب‌ها

distraining goods

مال ضبط‌شده

distraining property

اموال ضبط‌شده

جملات نمونه

to distrain upon sb.

ضبط وثیقه از شخص

to distrain goods for an amercement

ضبط کالاها به دلیل جریمه

the Crown applied political pressure by distraining debtors.

تاج و تخت با ضبط بدهکاران، فشار سیاسی وارد کرد.

legislation has restricted the right to distrain goods found upon the premises.

قانون‌گذاری حق ضبط کالاهای یافت شده در محل را محدود کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید