districted

[ایالات متحده]/dɪsˈtrɪktɪd/
[بریتانیا]/dɪsˈtrɪktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تقسیم شده به نواحی

عبارات و ترکیب‌ها

districted area

منطقه تحت محدوده

districted zone

منطقه تحت محدوده

districted region

منطقه تحت محدوده

districted land

زمین تحت محدوده

districted boundaries

مرزهای تحت محدوده

districted community

جامعه تحت محدوده

districted sectors

بخش‌های تحت محدوده

districted neighborhoods

محله‌های تحت محدوده

districted properties

املاک تحت محدوده

districted services

خدمات تحت محدوده

جملات نمونه

the city was districted into several neighborhoods.

شهر به چندین محله تقسیم شده بود.

each school is districted based on student population.

هر مدرسه بر اساس جمعیت دانش آموزان تقسیم بندی می شود.

the resources were districted to ensure fair distribution.

منابع برای اطمینان از توزیع عادلانه تقسیم شدند.

the committee districted the land for development.

کمیته زمین را برای توسعه تقسیم کرد.

they districted the area for better management.

آنها منطقه را برای مدیریت بهتر تقسیم کردند.

the city council districted the voting areas.

شورای شهر مناطق رای گیری را تقسیم کرد.

the park was districted into different activity zones.

پارک به مناطق فعالیت مختلف تقسیم شد.

the population was districted for the census.

جمعیت برای سرشماری تقسیم شد.

they districted the responsibilities among the team members.

آنها مسئولیت ها را در بین اعضای تیم تقسیم کردند.

the city was districted to improve public services.

شهر برای بهبود خدمات عمومی تقسیم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید