divagating

[ایالات متحده]/ˈdɪvəɡeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdaɪvəɡeɪtɪŋ/

ترجمه

vi. به موضوعات غیرمرتبط سرکشی کردن؛ پرسه زدن؛ چرخ زدن

عبارات و ترکیب‌ها

divagating thoughts

افکار پراکنده

divagating ideas

ایده‌های پراکنده

divagating conversation

گفتگوی پراکنده

divagating mind

ذهن پراکنده

divagating path

مسیر پراکنده

divagating discourse

گفتمان پراکنده

divagating narrative

روایت پراکنده

divagating focus

تمرکز پراکنده

divagating attention

توجه پراکنده

divagating remarks

نظرات پراکنده

جملات نمونه

he was divagating from the main topic during the meeting.

او در حال انحراف از موضوع اصلی در طول جلسه بود.

her mind kept divagating while she was trying to study.

ذهنش در حالی که سعی داشت مطالعه کند، مدام منحرف می شد.

we ended up divagating into a discussion about movies.

ما ناگهان وارد بحثی درباره فیلم ها شدیم.

he tends to divagate when he’s nervous.

وقتی عصبی است، معمولاً منحرف می شود.

the lecture was interesting, but he kept divagating.

سخنرانی جالب بود، اما او مدام منحرف می شد.

divagating thoughts can make it hard to focus.

افکار منحرف کننده می توانند تمرکز را دشوار کنند.

she found herself divagating from her original plan.

او متوجه شد که از برنامه اصلی خود منحرف شده است.

the conversation started divagating into unrelated subjects.

گفتگو به موضوعات غیرمرتبط منحرف شد.

his divagating narrative made the story hard to follow.

داستان او به دلیل روایت های منحرف کننده، درک آن را دشوار کرد.

while writing, i often find myself divagating from the main idea.

در حالی که می نویسم، اغلب متوجه می شوم که از ایده اصلی منحرف شده ام.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید