| جمع | dominatrixes |
dominatrix role
نقش دمیناتریس
dominatrix outfit
لباس دمیناتریس
dominatrix session
جلسه دمیناتریس
dominatrix persona
شخصیت دمیناتریس
dominatrix fantasy
فانتزی دمیناتریس
dominatrix training
آموزش دمیناتریس
dominatrix style
سبک دمیناتریس
dominatrix scene
صحنه دمیناتریس
dominatrix experience
تجربه دمیناتریس
dominatrix lifestyle
سبک زندگی دمیناتریس
she decided to become a dominatrix to explore her fantasies.
او تصمیم گرفت تا یک دُمیناتریس شود تا فانتزیهای خود را کشف کند.
the dominatrix commanded respect in the room.
آن دُمیناتریس احترام را در اتاق فرمان میداد.
he felt liberated under the guidance of the dominatrix.
او تحت رهنمایی دُمیناتریس احساس آزادی میکرد.
the dominatrix wore a striking outfit that caught everyone's attention.
آن دُمیناتریس لباس چشمگیری به تن داشت که توجه همه را جلب کرد.
many people have misconceptions about what a dominatrix does.
بسیاری از مردم تصورات نادرستی در مورد آنچه یک دُمیناتریس انجام میدهد دارند.
the dominatrix set clear boundaries before the session began.
آن دُمیناتریس قبل از شروع جلسه محدودیتهای روشنی تعیین کرد.
he found empowerment in submitting to the dominatrix.
او در تسلیم شدن به دُمیناتریس احساس توانمندی کرد.
the dominatrix offered a safe space for exploration.
آن دُمیناتریس فضایی امن برای اکتشاف ارائه داد.
her confidence as a dominatrix was evident to everyone.
اعتماد به نفس او به عنوان یک دُمیناتریس برای همه آشکار بود.
being a dominatrix requires strong communication skills.
یک دُمیناتریس بودن نیاز به مهارتهای ارتباطی قوی دارد.
dominatrix role
نقش دمیناتریس
dominatrix outfit
لباس دمیناتریس
dominatrix session
جلسه دمیناتریس
dominatrix persona
شخصیت دمیناتریس
dominatrix fantasy
فانتزی دمیناتریس
dominatrix training
آموزش دمیناتریس
dominatrix style
سبک دمیناتریس
dominatrix scene
صحنه دمیناتریس
dominatrix experience
تجربه دمیناتریس
dominatrix lifestyle
سبک زندگی دمیناتریس
she decided to become a dominatrix to explore her fantasies.
او تصمیم گرفت تا یک دُمیناتریس شود تا فانتزیهای خود را کشف کند.
the dominatrix commanded respect in the room.
آن دُمیناتریس احترام را در اتاق فرمان میداد.
he felt liberated under the guidance of the dominatrix.
او تحت رهنمایی دُمیناتریس احساس آزادی میکرد.
the dominatrix wore a striking outfit that caught everyone's attention.
آن دُمیناتریس لباس چشمگیری به تن داشت که توجه همه را جلب کرد.
many people have misconceptions about what a dominatrix does.
بسیاری از مردم تصورات نادرستی در مورد آنچه یک دُمیناتریس انجام میدهد دارند.
the dominatrix set clear boundaries before the session began.
آن دُمیناتریس قبل از شروع جلسه محدودیتهای روشنی تعیین کرد.
he found empowerment in submitting to the dominatrix.
او در تسلیم شدن به دُمیناتریس احساس توانمندی کرد.
the dominatrix offered a safe space for exploration.
آن دُمیناتریس فضایی امن برای اکتشاف ارائه داد.
her confidence as a dominatrix was evident to everyone.
اعتماد به نفس او به عنوان یک دُمیناتریس برای همه آشکار بود.
being a dominatrix requires strong communication skills.
یک دُمیناتریس بودن نیاز به مهارتهای ارتباطی قوی دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید