dominatrix

[ایالات متحده]/ˌdɒmɪˈneɪtrɪks/
[بریتانیا]/ˌdɑːmɪˈneɪtrɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زنی غالب در BDSM که نقش مطیع را می‌پذیرد؛ زنی که کنترل بر دیگران را اعمال می‌کند
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

dominatrix role

نقش دمیناتریس

dominatrix outfit

لباس دمیناتریس

dominatrix session

جلسه دمیناتریس

dominatrix persona

شخصیت دمیناتریس

dominatrix fantasy

فانتزی دمیناتریس

dominatrix training

آموزش دمیناتریس

dominatrix style

سبک دمیناتریس

dominatrix scene

صحنه دمیناتریس

dominatrix experience

تجربه دمیناتریس

dominatrix lifestyle

سبک زندگی دمیناتریس

جملات نمونه

she decided to become a dominatrix to explore her fantasies.

او تصمیم گرفت تا یک دُمیناتریس شود تا فانتزی‌های خود را کشف کند.

the dominatrix commanded respect in the room.

آن دُمیناتریس احترام را در اتاق فرمان می‌داد.

he felt liberated under the guidance of the dominatrix.

او تحت رهنمایی دُمیناتریس احساس آزادی می‌کرد.

the dominatrix wore a striking outfit that caught everyone's attention.

آن دُمیناتریس لباس چشمگیری به تن داشت که توجه همه را جلب کرد.

many people have misconceptions about what a dominatrix does.

بسیاری از مردم تصورات نادرستی در مورد آنچه یک دُمیناتریس انجام می‌دهد دارند.

the dominatrix set clear boundaries before the session began.

آن دُمیناتریس قبل از شروع جلسه محدودیت‌های روشنی تعیین کرد.

he found empowerment in submitting to the dominatrix.

او در تسلیم شدن به دُمیناتریس احساس توانمندی کرد.

the dominatrix offered a safe space for exploration.

آن دُمیناتریس فضایی امن برای اکتشاف ارائه داد.

her confidence as a dominatrix was evident to everyone.

اعتماد به نفس او به عنوان یک دُمیناتریس برای همه آشکار بود.

being a dominatrix requires strong communication skills.

یک دُمیناتریس بودن نیاز به مهارت‌های ارتباطی قوی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید