subjugator

[ایالات متحده]/[sʌdˈdʒɪɡeɪtər]/
[بریتانیا]/[sʌdˈdʒɪɡeɪtər]/

ترجمه

adj. تمایل به تسخیر؛ مسلط.
n. کسی که تسخیر می‌کند؛ فتح‌کننده؛ شخصی یا چیزي که سرکوب یا مسلط می‌کند.
v. تسخیر یا رام کردن؛ کنترل کردن؛ سرکوب کردن.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

subjugator's role

نقش تسلیم‌کننده

subjugator state

وضعیت تسلیم‌کننده

subjugator mentality

نگاه تسلیم‌کننده

subjugator history

تاریخچه تسلیم‌کنندگان

جملات نمونه

the ruthless general was a notorious subjugator of neighboring kingdoms.

ژنرال بی‌رحم، یک مسلط‌کننده مشهور پادشاهی‌های همسایه بود.

historical accounts portray the empire as a brutal subjugator of indigenous populations.

گزارش‌های تاریخی، امپراتوری را به عنوان یک مسلط‌کننده بی‌رحم از جمعیت بومی نشان می‌دهند.

the novel depicts a powerful empire and its relentless subjugator of dissenting voices.

رمان، یک امپراتوری قدرتمند و مسلط‌کننده بی‌وقفه بر صداهای مخالف را به تصویر می‌کشد.

he was seen as a subjugator of artistic expression, stifling creativity with strict rules.

او به عنوان یک مسلط‌کننده بر بیان هنری دیده می‌شد، خلاقیت را با قوانین سخت‌گیرانه خفه می‌کرد.

the corporation’s aggressive tactics made it a feared subjugator in the market.

تاکتیک‌های تهاجمی شرکت، آن را به یک مسلط‌کننده ترسناک در بازار تبدیل کرد.

the king’s ambition led him to become a relentless subjugator of rival clans.

جاه‌طلبی پادشاه او را به یک مسلط‌کننده بی‌وقفه بر قبیله‌های رقیب تبدیل کرد.

the algorithm acted as a digital subjugator, prioritizing certain content over others.

الگوریتم به عنوان یک مسلط‌کننده دیجیتال عمل کرد و محتوای خاص را بر سایرین اولویت‌بندی کرد.

the dictator was a notorious subjugator of political opposition, silencing any dissent.

دیکتاتور یک مسلط‌کننده مشهور بر مخالفان سیاسی بود و هرگونه مخالفت را خاموش می‌کرد.

the system proved to be a subtle subjugator of individual autonomy, controlling every aspect of life.

این سیستم به عنوان یک مسلط‌کننده ظریف بر خودمختاری فرد ثابت شد و تمام جنبه‌های زندگی را کنترل می‌کرد.

the ruling party functioned as a powerful subjugator of any alternative viewpoints.

حزب حاکم به عنوان یک مسلط‌کننده قدرتمند بر هرگونه دیدگاه جایگزین عمل کرد.

the film explores the role of a ruthless subjugator in colonial history.

فیلم نقش یک مسلط‌کننده بی‌رحم در تاریخ استعماری را بررسی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید