| صفت عالی | dopiest |
dopy dog
سگ احمق
dopy look
ظاهر احمقانه
dopy smile
لبخند احمقانه
dopy friend
دوست احمق
dopy joke
شوخی احمقانه
dopy behavior
رفتار احمقانه
dopy idea
ایده احمقانه
dopy comment
نظرات احمقانه
dopy song
آهنگ احمقانه
dopy moment
لحظه احمقانه
he felt a bit dopy after staying up all night.
او بعد از تمام شب بیدار ماندن کمی احساس دست و پا چلفتی کرد.
she made a dopy mistake in her calculations.
او در محاسباتش اشتباه احمقانه ای مرتکب شد.
don't be dopy; pay attention to the instructions.
دست و پا چلفتی نباشید؛ به دستورالعمل ها توجه کنید.
he looked dopy after the long meeting.
او بعد از جلسه طولانی کمی دست و پا چلفتی به نظر می رسید.
she laughed at his dopy expression.
او به خاطر چهره دست و پا چلفتی او خندید.
feeling dopy, he decided to take a nap.
احساس دست و پا چلفتی کرد، تصمیم گرفت چرت بزند.
his dopy behavior made everyone chuckle.
رفتار دست و پا چلفتی او باعث خنده همه شد.
after the long hike, they all felt a bit dopy.
بعد از پیاده روی طولانی، همه کمی احساس دست و پا چلفتی کردند.
she was too dopy to remember her keys.
او آنقدر دست و پا چلفتی بود که نتوانست کلیدهایش را به خاطر بسپارد.
his dopy comments often made the class laugh.
نظرات دست و پا چلفتی او اغلب باعث خنده کلاس می شد.
dopy dog
سگ احمق
dopy look
ظاهر احمقانه
dopy smile
لبخند احمقانه
dopy friend
دوست احمق
dopy joke
شوخی احمقانه
dopy behavior
رفتار احمقانه
dopy idea
ایده احمقانه
dopy comment
نظرات احمقانه
dopy song
آهنگ احمقانه
dopy moment
لحظه احمقانه
he felt a bit dopy after staying up all night.
او بعد از تمام شب بیدار ماندن کمی احساس دست و پا چلفتی کرد.
she made a dopy mistake in her calculations.
او در محاسباتش اشتباه احمقانه ای مرتکب شد.
don't be dopy; pay attention to the instructions.
دست و پا چلفتی نباشید؛ به دستورالعمل ها توجه کنید.
he looked dopy after the long meeting.
او بعد از جلسه طولانی کمی دست و پا چلفتی به نظر می رسید.
she laughed at his dopy expression.
او به خاطر چهره دست و پا چلفتی او خندید.
feeling dopy, he decided to take a nap.
احساس دست و پا چلفتی کرد، تصمیم گرفت چرت بزند.
his dopy behavior made everyone chuckle.
رفتار دست و پا چلفتی او باعث خنده همه شد.
after the long hike, they all felt a bit dopy.
بعد از پیاده روی طولانی، همه کمی احساس دست و پا چلفتی کردند.
she was too dopy to remember her keys.
او آنقدر دست و پا چلفتی بود که نتوانست کلیدهایش را به خاطر بسپارد.
his dopy comments often made the class laugh.
نظرات دست و پا چلفتی او اغلب باعث خنده کلاس می شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید