dopy

[ایالات متحده]/ˈdəʊpi/
[بریتانیا]/ˈdoʊpi/

ترجمه

adj. کندذهن; احمق; تحت تأثیر داروها
n. اعتیاد به دارو
شکل‌های واژه
صفت عالیdopiest

عبارات و ترکیب‌ها

dopy dog

سگ احمق

dopy look

ظاهر احمقانه

dopy smile

لبخند احمقانه

dopy friend

دوست احمق

dopy joke

شوخی احمقانه

dopy behavior

رفتار احمقانه

dopy idea

ایده احمقانه

dopy comment

نظرات احمقانه

dopy song

آهنگ احمقانه

dopy moment

لحظه احمقانه

جملات نمونه

he felt a bit dopy after staying up all night.

او بعد از تمام شب بیدار ماندن کمی احساس دست و پا چلفتی کرد.

she made a dopy mistake in her calculations.

او در محاسباتش اشتباه احمقانه ای مرتکب شد.

don't be dopy; pay attention to the instructions.

دست و پا چلفتی نباشید؛ به دستورالعمل ها توجه کنید.

he looked dopy after the long meeting.

او بعد از جلسه طولانی کمی دست و پا چلفتی به نظر می رسید.

she laughed at his dopy expression.

او به خاطر چهره دست و پا چلفتی او خندید.

feeling dopy, he decided to take a nap.

احساس دست و پا چلفتی کرد، تصمیم گرفت چرت بزند.

his dopy behavior made everyone chuckle.

رفتار دست و پا چلفتی او باعث خنده همه شد.

after the long hike, they all felt a bit dopy.

بعد از پیاده روی طولانی، همه کمی احساس دست و پا چلفتی کردند.

she was too dopy to remember her keys.

او آنقدر دست و پا چلفتی بود که نتوانست کلیدهایش را به خاطر بسپارد.

his dopy comments often made the class laugh.

نظرات دست و پا چلفتی او اغلب باعث خنده کلاس می شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید