drivelled

[ایالات متحده]/ˈdrɪv.əld/
[بریتانیا]/ˈdrɪv.əld/

ترجمه

vi. به آب دهان ریختن یا اجازه دادن به جریان بزاق؛ به طور احمقانه صحبت کردن
vt. به طرز احمقانه یا بیهوده صحبت کردن؛ به طور احمقانه منابع را هدر دادن
n. بزاق یا آب دهان؛ صحبت احمقانه یا بیهوده

عبارات و ترکیب‌ها

drivelled on

در مورد صحبت کردن طولانی و خسته کننده

drivelled away

دور شد

drivelled out

خسته شد

drivelled nonsense

حرف های بی معنی

drivelled thoughts

افکار بی معنی

drivelled speech

سخنرانی طولانی و خسته کننده

drivelled ideas

ایده های بی معنی

drivelled comments

نظرات بی معنی

drivelled chatter

حرف های بی معنی

drivelled story

داستان های طولانی و خسته کننده

جملات نمونه

he drivelled on about his vacation for hours.

او ساعت‌ها درباره تعطیلاتش حرف‌های بی‌ربط می‌زد.

don't just drivelled; make your point clear.

فقط حرف‌های بی‌ربط نزنید؛ منظور خود را واضح بیان کنید.

she drivelled about the latest gossip in town.

او درباره آخرین شایعات شهر حرف‌های بی‌ربط می‌زد.

he tends to drivelled when he's nervous.

وقتی عصبی است، معمولاً حرف‌های بی‌ربط می‌زند.

the politician drivelled during the press conference.

در کنفرانس مطبوعاتی سیاستمدار حرف‌های بی‌ربط گفت.

stop drivelled and get to the point!

حرف‌های بی‌ربط را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید!

she was drivelled by her excitement at the concert.

او به دلیل هیجانش در کنسرت، حرف‌های بی‌ربط می‌زد.

his speech was filled with drivelled and nonsense.

سخنرانی او پر از حرف‌های بی‌ربط و بی‌معنی بود.

they drivelled about trivial matters instead of focusing on the issue.

آنها به جای تمرکز بر روی موضوع، درباره مسائل جزئی حرف‌های بی‌ربط می‌زدند.

during the meeting, he drivelled endlessly about his ideas.

در طول جلسه، او به طور مداوم درباره ایده‌های خود حرف‌های بی‌ربط می‌زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید