droiture

[ایالات متحده]//dʁwatyʁ//
[بریتانیا]//dʁwatyʁ//

ترجمه

n. عدالت؛ صداقت؛ اخلاق؛ مستقیم بودن؛ مستقیمی؛ کیفیت بودن مستقیم.

جملات نمونه

she always acted with great droiture in all her business dealings.

او همیشه در تمام معاملات کسب و کار خود با اخلاق بسیار بالایی رفتار می‌کرد.

his droiture was respected by everyone in the community.

اخلاق او توسط همه افراد جامعه احترام گذاشته می‌شد.

the judge is known for his perfect droiture and impartiality.

دیوانه به خاطر اخلاق کامل و عدالت‌طلبی‌اش معروف است.

we need more politicians who demonstrate true droiture.

ما به سیاستمداران بیشتری نیاز داریم که واقعیت اخلاق را نشان دهند.

her droiture of character made her a trusted leader.

اخلاق شخصیت او او را به یک رهبر مورد اعتماد تبدیل کرد.

the company's success is built on droiture and ethical practices.

موفقیت شرکت بر اساس اخلاق و رفتارهای اخلاقی ساخته شده است.

he is a man of exceptional droiture and moral principle.

او یک مردی است با اخلاق بسیار خاص و اصول اخلاقی.

the witness spoke with complete droiture about what she saw.

شاهد با اخلاق کامل درباره آنچه دیده بود صحبت کرد.

political droiture is rare in modern governance.

اخلاق سیاسی در حکومت‌های مدرن نادر است.

her droiture in handling the crisis was admirable.

اخلاق او در مدیریت بحران قابل تحسین بود.

the diplomat was praised for his droiture during negotiations.

دیپلمات به خاطر اخلاق او در مذاکرات مدح شد.

only through droiture can we build a just society.

فقط از طریق اخلاق می‌توانیم یک جامعه عادلانه بسازیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید