drub

[ایالات متحده]/drʌb/
[بریتانیا]/drʌb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. با چوب زدن؛ چیزی را به زور در گلوی کسی فرو کردن
vi. ضربه زدن؛ زدن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریdrubbing
شکل سوم شخص مفردdrubs
زمان گذشتهdrubbed
قسمت سوم فعلdrubbed
جمعdrubs

عبارات و ترکیب‌ها

drubbing

شکست سنگین

drubbed severely

به شدت شکست خورد

جملات نمونه

drub a notion into a person drub

وارد کردن یک ایده به ذهن شخص، شکست دادن

You cannot drub this idea into him.

شما نمی توانید این ایده را به او تحمیل کنید.

The team was drubbed in the championship game.

تیم در بازی قهرمانی شکست خورد.

He drubbed his opponent in the boxing match.

او حریف خود را در مسابقه بوکس شکست داد.

The company drubbed its competitors with a new marketing strategy.

شرکت با یک استراتژی بازاریابی جدید، رقبای خود را شکست داد.

She drubbed her classmates in the spelling bee competition.

او همکلاسی های خود را در مسابقه املای کلمات شکست داد.

The political candidate was drubbed in the election.

نامزد سیاسی در انتخابات شکست خورد.

The underdog team drubbed the reigning champions.

تیم بازنده، قهرمانان فعلی را شکست داد.

The army drubbed the rebels in a decisive battle.

ارتش شورشیان را در یک نبرد قاطع شکست داد.

The student drubbed the exam with a perfect score.

دانش آموز با کسب نمره کامل، امتحان را با موفقیت پشت سر گذاشت.

The tennis player drubbed her opponent in straight sets.

بازیکن تنیس حریف خود را در دو ست متوالی شکست داد.

The boxer drubbed his rival with a knockout punch.

بوکسور با یک ضربه فنی، رقیب خود را شکست داد.

نمونه‌های واقعی

Already intoxicated, he was knocking his glass on the table, and talking of drubbing the waiter if he did not bring some liqueurs immediately.

در حال مست بودن، او لیوانش را روی میز می‌کوبید و صحبت از تنبیه خدمتکار را مطرح می‌کرد اگر فوراً مشروب نیاورد.

منبع: Women’s Paradise (Part 1)

His father, a poor, needy process-server, sickly jealous, had been wont to drub him, exasperated by his long pale face and tow-like hair, which, said he, did not belong to the family.

پدرش، یک کارگزار حقوقی فقیر و نیازمند، به طرز مریضی‌گونه‌ای حسود، عادت داشت او را بزند، که از چهره‌ی رنگ‌پریده و موهای بلند و مانند نخ او خشمگین بود و می‌گفت اینها به خانواده تعلق ندارند.

منبع: Women’s Paradise (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید