duffed

[ایالات متحده]/dʌft/
[بریتانیا]/dʌft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از دست دادن (چیزی)، خراب کردن (چیزی)؛ به کسی به شدت ضربه زدن یا لگد زدن

عبارات و ترکیب‌ها

totally duffed

کاملاً خراب شد

duffed up

خراب و فرسوده

duffed it

آن را خراب کرد

really duffed

واقعاً خراب شد

duffed out

از کار افتاد

duffed job

کار خراب

duffed plan

برنامه خراب

completely duffed

کاملاً خراب شد

duffed attempt

تلاش خراب

duffed deal

معامله خراب

جملات نمونه

he really duffed the presentation.

او واقعاً ارائه را خراب کرد.

she duffed her chance to impress the boss.

او فرصت خود را برای تحت تاثیر قرار دادن رئیس خراب کرد.

they duffed the project deadline.

آنها ضرب‌الاجل پروژه را خراب کردند.

he duffed the recipe and it didn't taste good.

او دستور العمل را خراب کرد و طعم خوبی نداشت.

she duffed the exam by not studying.

او امتحان را خراب کرد چون درس نخواند.

the team duffed their chances of winning.

تیم شانس خود را برای برنده شدن خراب کرد.

he duffed the delivery, and it arrived late.

او تحویل را خراب کرد و دیر رسید.

she duffed the negotiation and lost the deal.

او مذاکره را خراب کرد و معامله را از دست داد.

he duffed the math problem in the test.

او مسئله ریاضی را در امتحان خراب کرد.

they duffed the plan, and it fell apart.

آنها برنامه را خراب کردند و از هم پاشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید