dumbass

[ایالات متحده]/ˈdʌm.æs/
[بریتانیا]/ˈdʌm.æs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (زبان عامیانه) شخص احمق یا ابله
Word Forms
جمعdumbasses

عبارات و ترکیب‌ها

dumbass move

حرکت احمقانه

dumbass idea

ایده احمقانه

dumbass mistake

اشتباه احمقانه

dumbass comment

نظری احمقانه

dumbass friend

دوست احمق

dumbass question

سوال احمقانه

dumbass joke

جک احمقانه

dumbass reaction

واکنش احمقانه

dumbass behavior

رفتار احمقانه

جملات نمونه

don't be a dumbass and forget your keys again.

باز هم مثل احمق کلیدهایت را فراموش نکن.

he called me a dumbass for missing the meeting.

او به خاطر غیبت در جلسه من را احمق خطاب کرد.

sometimes i feel like a dumbass for trusting the wrong people.

گاهی اوقات احساس می‌کنم به خاطر اعتماد کردن به افراد اشتباه، احمقانه عمل کرده‌ام.

stop acting like a dumbass and start taking this seriously.

دست از انجام کارهای احمقانه بردار و این موضوع را جدی بگیر.

she laughed at me, calling me a dumbass for my mistake.

او به من خندید و من را به خاطر اشتباه من احمق خطاب کرد.

being a dumbass sometimes leads to funny stories.

گاهی اوقات احمقانه بودن منجر به داستان‌های خنده‌دار می‌شود.

he realized he was a dumbass for not studying for the exam.

او متوجه شد که به خاطر نخواندن برای امتحان، احمقانه عمل کرده است.

don't be a dumbass; listen to the advice of others.

مثل احمق رفتار نکن؛ به نصیحت دیگران گوش کن.

why would you do that? only a dumbass would make such a choice.

چرا این کار را انجام دادی؟ فقط یک احمق چنین انتخابی می‌کند.

he felt like a dumbass after forgetting his own birthday.

او بعد از فراموش کردن تولد خودش احساس کرد که احمقانه عمل کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید