| جمع | dumbos |
He felt like a dumbo when he couldn't solve the simple math problem.
او احساس کرد که احمق به نظر میرسد وقتی نتوانست مسئلهی ریاضی ساده را حل کند.
She made a dumbo move by forgetting her keys inside the house.
او با فراموش کردن کلیدهایش داخل خانه، یک حرکت احمقانه انجام داد.
Don't be a dumbo, remember to bring your umbrella on a rainy day.
احمق نباشید، به یاد داشته باشید چتر خود را در یک روز بارانی با خود بیاورید.
He always acts like a dumbo when it comes to technology.
او همیشه وقتی صحبت از تکنولوژی میشود، مثل یک احمق رفتار میکند.
She felt like a dumbo for missing the important meeting.
او احساس کرد که احمق بوده است که نشست مهم را از دست داده است.
Being a dumbo in the kitchen, he burned the toast again.
با وجود اینکه در آشپزخانه احمق بود، او دوباره نان تست را سوخت.
She felt like a dumbo for not understanding the instructions.
او احساس کرد که احمق بوده است که دستورالعملها را متوجه نشده است.
He made a dumbo mistake by trusting the wrong person.
او با اعتماد به شخص اشتباه، یک اشتباه احمقانه مرتکب شد.
Don't be a dumbo and double-check your work before submitting it.
احمق نباشید و قبل از ارسال، دوباره کار خود را بررسی کنید.
She felt like a dumbo for missing the obvious solution to the problem.
او احساس کرد که احمق بوده است که راه حل آشکار مشکل را از دست داده است.
He felt like a dumbo when he couldn't solve the simple math problem.
او احساس کرد که احمق به نظر میرسد وقتی نتوانست مسئلهی ریاضی ساده را حل کند.
She made a dumbo move by forgetting her keys inside the house.
او با فراموش کردن کلیدهایش داخل خانه، یک حرکت احمقانه انجام داد.
Don't be a dumbo, remember to bring your umbrella on a rainy day.
احمق نباشید، به یاد داشته باشید چتر خود را در یک روز بارانی با خود بیاورید.
He always acts like a dumbo when it comes to technology.
او همیشه وقتی صحبت از تکنولوژی میشود، مثل یک احمق رفتار میکند.
She felt like a dumbo for missing the important meeting.
او احساس کرد که احمق بوده است که نشست مهم را از دست داده است.
Being a dumbo in the kitchen, he burned the toast again.
با وجود اینکه در آشپزخانه احمق بود، او دوباره نان تست را سوخت.
She felt like a dumbo for not understanding the instructions.
او احساس کرد که احمق بوده است که دستورالعملها را متوجه نشده است.
He made a dumbo mistake by trusting the wrong person.
او با اعتماد به شخص اشتباه، یک اشتباه احمقانه مرتکب شد.
Don't be a dumbo and double-check your work before submitting it.
احمق نباشید و قبل از ارسال، دوباره کار خود را بررسی کنید.
She felt like a dumbo for missing the obvious solution to the problem.
او احساس کرد که احمق بوده است که راه حل آشکار مشکل را از دست داده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید